بی حوصلگی ِ شیخ!

بی حوصلگی

به نام خالق بی حوصلگی ها 

(لینک)

.

بر محضر شیخ بودیم

او را بی حوصله یافتیم

علت را جویا شدیم

شیخ تامل کرد

سر در جیب برد

بیرون آورد

نگاهی بر چهره ی مان انداخت، سکوت کرد

مجدد سر فرو برد

یکی یکی از محضرش خارج شدیم

و نماند جز من

آرام سر بلند کردندی و نگاهی عمیق در من انداختندی و تو گویی من آب شدم. هر آینه دعا می کردم زمین را شکافته بیابم و خود را به درون آن اندازم

سستی پاهایم پاگیر شده بود تا از محضرش فرار کنم

ناگاه فضا تغییر کرد، نسیم مهربانی و عطر خوش رحمت الهی را در حجره یافتم

شیخ رنگ صورتش دگرگون گشت و خودم را کمی آرام تر یافتم.

محاسن شیخ پا به حرکت گذاشت و این نوید دهنده لب گشودن او بود

آرام تر شدم … .

شیخ گفت؛ عزیزم، نیست افگار ما جز نتیجه ی اعمال ما

پس بی حوصلگی را از کاستی در عبادات و چیرگی فضولات ِ معاصی یافتیم.

پس با شیخ نماز گذاردیم و مشغول دعا و نیایش گشتیم….

#در_محضر_حلاج

#حلاج_الاسرار

.

جمعه بی تو پر از بی حوصله گی هاست

.

کامنت نوشت یکی از همراهان:

تعطیل است مثل جمعه ها

تمام حوصله ی من !

دست ِ برقلم

گاهی اوقات باید دست بر قلم برد ، چون دست که بر قضا می رود و تقدیر ما را نوازش می کند!

وقتی دست بر قلم بردی، آنگاه است که کاغذ را نوازش کردی و کاغذ ، آن ارثیه ی پدری ه اهل علم است.

گاهی اوقات است که دل ، پرپر می زند از برای نوشتن و این ناهمراه همیشگی ست، ذهن! راه نمی آید و همکاری نمی کند و تو گویی خود را بر مسند حق می بیند و تو را فتنه گر ِ آشوب خواه مخل نظم و ترافیک خیابان!

پس باید دست بر قلم نبرد، بلکه به جنگ ذهن رفت….
ذهنی که خودکامگی چون دریا وقتی مرجان ها را می بلعد، بلعیده ست این درشت گوهر خلقت و مایه ی تمیز همت!

و چون سه پاراگراف نوشتی ، حس ِ خزعبل نویسی خود را ارضاء یافته می یابی ، پس بر تو است قلم فرو نهاده، به دنبال کسب و کاری و ارتزاق روزی از راه حلال و مشروع _که شاعر در حقش گفت، یافت می نشود گشته ایم ما_ رفته و اندک نان و روغنی بر سر سفره ی عیال و کودکان خردسال آوردندی! ان شا الله التعالی