فصل آخر هم با خودت!

به نام خدایی که روایت های مهربانی اش را از موسای صدر شنیدیم …

یک: طبق معمول، همان روزمرگی خودمان، بالا پایین می کردم صفحه ای را که مملو بود و البته هست از کانال ها و گروه ها، نمیدانم، شاید کانال ها و گروه های تلگرام هم مثل دوست هایمان باشم، برخی شان نزدیک و برخی صرفا در حد یک سلام و علیک ، کانال تو را باز کردم ، نوشته بود، دل نوشته بنویسیم برایت!

دو: گفتم تو را چه به او! من کجا ، تو کجا؟ اما وقتی داشبور وبلاگم را باز کردم ، دیدم دستم که، بدنم می لرزد ، آخر چگونه می توان واژگان را از برای کسی کنار هم نشاند که تا حالا جز در خواب ندیدمش، چگونه میتوان برای کسی قلم زد که همیشه در عالم رویا و خواب، شبحی ازئ آن را می دیدم، می آمد، دستم را می گرفت، دستان بزرگ و مقاومش را بر روی سرم می کشید، بغلم می کرد و من در آغوشش گم می شدم.

سه: پسرت یکباری می گفت که چطور می تواند زندگی کند در حالی که نمی داند تو زنده ای یا مهمان فرشتگان، من می گویم ما نمی توانیم زندگی کنیم حتی اگر بدانیم در کنار بهترین انسان های زمین، زیر درخت های بزرگ در یک هوای بهاری و عالی نشسته ای و در محضر امیرالمونین تلمذ میکنی! اصلا مگر می توانی؟ مگر می توانی انسان هایی را که تمام عمر خودت را برایشان صرف کردی، همان هایی که دغدغه ی انسانیتشان را داشتی، همان که چون طبیبی دوار به بالای سر آن ها می آمدی و درمانشان می کردی را رها کنی!

چهار: در کانال موسسه ات نوشته بود برایت بنویسیم، چه بنویسیم؟ تو خودت بگو! آخر تو تمام فصل های زندگانی ما را حکایت کردی ، روایت قسمت آخر هم با خودت! 

آقای دهباشی گیر این دولت شمائید!

«سید سبحان بطحایی»، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی خطاب به «حسین دهباشی»، کارگردان فیلم تبلیغاتی حسن روحانی در سال ۹۲ که در دولت روحانی مدتی به عضویت در هیات مدیره ی منطقه آزاد کیش درآمده بود، به نقد مواضع اخیر وی پرداخت که در پی می آید:

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد ارجمند و فرهیخته

جناب آقای دهباشی

پس از گذشتن از مراتب احترام و ابراز علاقه مندی هایی که به شما و قلم تان و آثارتان از دیرباز در این طلبه ی بازیگوش پدید آمده بود و خود را، متمایل به مسیر شما می دید و صدالبته در دنیای سیاست، آزادگی و حریت تان را تحسین می کرد، سلام علیکم و رحمت الله.

قشر مستضعف، همو کسانی که رهبرفقیدمان آنی در گفتمان ِ کلامی و عملی اش از آنان غافل نمی شد و در انتخابات در صندوق رای نام دکتر حسن روحانی را نوشتند، شما را در مستند انتخاباتی دکتر روحانی، همو رئیس جمهوری که توانست امید را به کشور بازگرداند و وضعیت ِ به شدت نگران کننده کشور را احیا کند که البته شما بعدا در فضایی قرار گرفتید که منکر این خدمات شدید، نام شما را در انتهای فیلم های تبلیغاتی رئیس جمهور به خاطر دارند.

بگذارید اطاله ی کلام نکنم و از رنج های قشر مستضعف بگذرم، شاید به خاطر آوردنشان برای شما که دغدغه ی شبانه روزی تان دوره ای عدم تصویب برجام بود که می دانستید ممکن است نانی به سفره ی آنان بی افزاید، اسباب تکدر خاطر باشد. پس فی الفور به رسم شما به سراغ عرضم روم که از دلی برخواسته سخت گرفته از هم رهان سست عناصر.

یک: بر هیچ کس چه دولت و حامیانش و چه مخالفانش وضعیت وخیم رسانه ای کنونی از جهت تبلیغات و بیان دستاورد های بی نظیر دولت در پاره ای از مسائل و حتی عملکرد ضعیف آن در برخی از مسائل دیگر، پوشیده نیست. از تیم رسانه ای که در ستاد های مخالف دولت در انتخابات سینه زدند و سپس جهت صرف شام به هیئت دولت پیوستدند جز این انتظار نمی رود.

همه ی ما، همه ی کسانی که با رسانه ها در ارتباط هستیم ، به خاطر علقه ای که به ارزش هایی که دولت برای آن تلاش می کند و نه شخص رئیس جمهور، هم و غم مان را به بیان دستاور های دولت و تلاش برای کنترل وضعیت کنونی و به انزوا رفتن بش از پیش جریان افراطی گرایی سیاسی با عناوین و القاب مختلف، همو جریانی که البسه ی ارزش های انقلاب را مصادره و ابدان آنان را در زیر دست و پا له کرد، همه ی ما تلاشمان کمک به دولت است اما آقای دهباشی! برادر ارجمند و فرهیخته ام، در تنهایی این دولت همین بس که رسانه های ضدانقلابی که شما اسامی آنان را لیست کردید، از دولت دفاع می کنند. در تنهایی دولت همین بس که جریان انقلابی که سر کار آمده اند، امروزه سینه چاکانی جز رسانه های خارجی ندارند و در کمال تاسف آقای دهباشی!

باید به سمع و نظر حضرتعالی برسانم که گیر این دولت “کهنسالی و عدمِ تحققِ وعده‌هایِ بسیار” نیست! گیر این دولت شما و امثال شمائید که اکنون به جای گرفتن دست دولت و کمک به تیم رسانه ای آن، برای آن زیرپایی می کشید.
اگر دولت آقای روحانی با یک ستاد محدود و نیروی های کمی سر کار آمد که حقیر در ستاد ایشان شاهد این امر بودم، توکل اش بعد از خدا به کمک های دوستانش گرم بود که نمی دانست به چنین وضعیتی دچار خواهد شد. البته من عملکرد اشتباه دولت در انتخاب این افراد و افراد ناشایست را منکر نیستم، اما فرق حقیر با شما این است که شخص رئیس دولت را خودی می بینم، نه مثل شما سلبریتی شبکه نیم!

دو: اما حضرتعالی که چندوقتی است با کف و تشویق رسانه های مخالف دولت و بازنشر مطالبتان در کانال های احمدی نژادی ذوق زده می شوید و بر جسارت قلمتان می افزایید بدانید، به گندم ری نخواهید رسید.

آقای دهباشی شما که خود را “پژوهشگری مطّلع از تاریخِ معاصرِ ایران” می دانید، بدانید! اگر این جریانی که امروز قلمتان را به ناحق ، برایشان به روی کاغذ می رقصانید، به محض رسیدن به قدرت ، نه در حد هیئت مدیره فلان جا و فلان منطقه ی آزاد بلکه به جرم روحانی چی بودن، همین مطالبتان را هم دیگر بازنشر نمی کنند.

سوم: من به شما به عنوان برادر کوچک و شاگردی جسور توصیه می کنم، تا دیر نشده است از تاریخ عبرت بگیرید، و به دامن دولتی که برایش تلاش کردید بر گردید که آقای دهباشی! بعدا اندوه و حسرت اش برایتان می ماند و تشکیل توابین، نتیجه ای جز مرگ ندارد. و حداقل اگر چنین نمی کنید، با کسانی که سال ها منافع ملت ایران را نادیده گرفتند و بودجه های بیت المال را تاراج کردند، هم سفره نشوید.

و در آخر عرض می کنم که خیانت! واژه ای در تاریخ بوده که همه ی ما آن را از خودمان دور می دیدیم لکن، فراموش می کنیم که ذره ذره ی عملکرد ما آن هنگامی که اخلاق را فراموش می کنیم و دوستانمان را به بهانه های واهی ترک می کنیم و سریع آزرده خاطر می شویم، همو هنگام ممکن است دست از حمایت بکشیم اما در لشگر مقابل ولو قیمه اش چرب تر، خبری نیست و این خیانت است.

خیانت شاخ و دم ندارد که فکر کنیم خائنین به آرای مردم در تاریخ افرادی بودند که فلان بودند و بیسار، خیانت به ارای مردم خالی کردن پشت دولتی است که خودمان برایش از کف خیابان، رای جمع کردیم.

قطعا با مناعت طبعی که از شما خبر دارم و امید این را دارم که تا کنون زائل نشده باشد، تهور و جسارت حقیر را در نگاشتن چنین سطوری می ببخشید.

و السلام و رحمت الله و برکاته

انتهای پیام