وقتی دو یمانی دعوا می کنند

به نام خدا

این یکی از مطالب جالبی بود که بعد از خواندن کتاب مهدیان دروغین دکتر جعفریان، در وبلاگ ایشان در خبرآنلاین خواندم. به دنبال منبع آن رفتم و مطلب زیر را از کتاب آقای کورانی با عنوان دجال بصره که به فارسی هم ترجمه شده است برایتان نقل می کنم.

احمد اسماعیل و حیدر مشتت هردو از مدعیان عنوان سید یمانی بودند که ماجرای تشکیل کنسرسیوم ِ یمانی و شراکت سپس اختلافشان جالب است.

این مطلب را در عنوان سگالش آرشیو کردم، باشد که با تفکر در آنچه می گذرد بر تاسف مان بر شیوع جهل و نادانی که گه گاه بوی دین و مذهب و باور هم به خود می گیرد، بیافزائیم …. 

احمد اسماعیل و حیدر مشتت که ابتدا باهم شریک بودند، پس مدتی میانشان اختلاف افتاد و سپس باهم توافق کردند که احمد اسماعیل فرستاده امام زمان باشد و حیدر گواه او! قطعا احمد دجال، مبلغ قابل‌توجهی به حیدر داده تا توانسته او را به این کار راضی کند! حیدر نیز در تاریخ 6 جمادی‌الثانی 1424 با صدور بیانیه‌ای، حمایتش از احمد اسماعیل دجال را اعلام کرده و او را فرستاده امام زمان خوانده و مدعی شد که با ارسال شیخ احمد به‌عنوان فرستاده امام زمان و شیخ حیدر به‌عنوان شاهد و گواه او، حجت بر مردم تمام شده است!

و در پایان نامه نیز نام خود را چنین نگاشت: خادم المهدی الشیخ حیدر.

این همکاری و قرارداد، حدود یک سال دوام آورد؛ اما دوباره به اختلاف کشیده شد و حیدر ادعا کرد که یمانی خود اوست! احمد دجال نیز عصبانی شد و حیدر را لعنت کرد و در بیانیه‌ای او را به‌عنوان سامری عصر ظهور، خائن در بیعت و کافر بعد از ایمان آوری معرفی کرد.

در این مرحله بود که احمد اسماعیل دجال، بر ادعاهای خود افزود و علاوه بر یمانی بودن، ادعا کرد سید و از اولاد امام زمان و نیز وصی آن حضرت است و بعد از ایشان حکومت خواهد کرد اما فعلا به‌عنوان سفیر برای جهانیان فرستاده شده است! از آن روز بود که عنوان شیخ را حذف کرد و به‌جای آن، خود را سید احمد حسن نامید!

سپس این شرح‌حال دروغین و ادعاها را در سایت خود منتشر کرد:

1. اهل بصره است.

2. فارغ‌التحصیل دانشکده مهندسی، رشته مهندسی شهری است.

3. در حوزه علمیه نجف درس خوانده است.

4. امام زمان× او را برای اصلاح حوزه علمیه نجف اشرف فرستاده‌اند و در آنجا دست به اصلاحات علمی و عملی و اقتصادی اجتماعی زده است؛

اصلاح علمی: چون در حوزه قرآن تدریس نمی­شد، او به تدریس قرآن و انتشار فکر مهدویت پرداخته است.

اصلاح عملی: وقتی‌که صدام ملعون، قرآن را با خونش نوشت، او تنها کسی بوده
که در برابر او ایستادگی نموده و اعلام کرده است که صدام با این کار [نوشتن قرآن
با خون که نجس است]، قبر خود را کنده و حکومتش را سرنگون کرده است؛ و به دلیل همین اعتراض به صدام، از جانب حکومت مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. سپس او به علمای نجف اعتراض می‌کند که چرا در برابر این عمل شنیع صدام اعتراضی نکرده‌اند.

اصلاح اجتماعی: زمانی که حوزه را ترک کرده و به امربه‌معروف و نهی از منکر و مشغول شدن به امور مردم می‌پردازد.

اصلاح اقتصادی: هنگامی‌که بر ضد فساد مالی در حوزه قیام می‌کند و در این کار، بسیاری از طلبه‌های نجف نیز او را همراهی کرده‌اند؛ آنان نزدیکی از نمایندگان مراجع رفته و از او خواسته‌اند که فساد مالی را به اطلاع مرجع موردنظر برساند و فورا برای آن چاره‌اندیشی کند!

او سه سال قبل از هلاکت صدام اعلام کرد که فرستاده امام زمان است. نیروهای صدام هم با او درگیر شده و خداوند او را از دست آنان نجات داده است. او نیز اکنون مردم را به‌سوی امام دعوت کرده و زمینه را برای ظهور آماده می‌کند.

تمام این‌ها ادعاهای دروغینی است که او در سایتش درباره خود منتشر کرده و قبلا به آن‌ها پاسخ داده شد.

صالح المیاحی در تاریخ 4 ربیع‌الثانی 1426 از او سؤال می‌کند که آیا او مستقیما فرزند امام زمان است؟ حضرت چگونه ازدواج کرده‌اند و نام مادر احمد حسن چیست و اهل کجاست؟

ناظم العقیلی [سخنگوی احمد دجال]، در پاسخ می‌گوید: سید احمد حسن، فرزند مستقیم امام زمان× نیست؛ بلکه از نسل امام زمان است. [سید همچنین] ازدواج حضرت را نیز در کتاب الرد الحاسم علی منکری ذریة القائم اثبات کرده است.

در همان زمان، احمد دجال در بصره و مناطق جنوبی عراق، مشغول دعوت مردم به‌سوی خویش بود و نشانه‌های توانگری و پشتوانه‌های مالیِ خود و گروهکش نمایان شد. آنان به‌سرعت یک سایت اینترنتی به نام المهدیون راه‌اندازی کرده و پس‌ازآن، مراکزی را در عراق و امارات تأسیس نمودند؛ این گروه، به‌وسیله سه طلبه عراقی و یک مصری، حتی در قم نیز فعالیت‌هایی داشتند!

پیروان احمد دجال با فریب عوام، از راه خواب و استخاره و …، پیوسته آنان را به بیعت فراخوانده و سخنان بی‌ارزش دجال را در داخل و خارج عراق بین مردم منتشر می‌کردند. آنان همچنین کتاب‌های امام دجالشان را که مشتی سفسطه و سخنان بیهوده بیش نبود، منتشر می‌ساختند.

پس از درگیری نیروهای حکومت با آنان و فرار امامشان، احمد دجال، سراغ مبلغان او در قم را گرفتم که آیا مانده‌اند یا رفته‌اند؟ به من خبر دادند که آنان با احمد دجال تماس گرفته و از او اجازه خواسته‌اند که به عراق بروند تا او را یاری کنند؛ اما دجال به آنان دستور داده که در ایران مانده و همان‌جا تبلیغ کنند؛ چراکه زمینه تبلیغ در ایران بهتر از عراق است!

برخی از دوستان برایم نقل کردند که آنان هرگاه نامی از مراجع می‌برند، حتما به دنبال آن ایشان را لعنت هم می‌کنند؛ چراکه مراجع را دلیل اصلی عدم موفقیت خود در دعوت دانسته و معتقدند اگر مراجع نبودند، مردم با آنان بیعت می‌کردند!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *