برابری در اسلام

مقدمه:

گاهی اوقات وقتی بحث پیرامون برابری و مساوات در اسلام می شود برخی می گویند ما در اسلام مساوات نداریم عدالت داریم و بعضا این عدالت با تعاریف مختلف را دستمایه ی توجیه اختلافات طبقاتی و بهره مندی غیرعادلانه و نامساوی افراد از امکانات می کنند.
اما وقتی به پاره ای از روایات و آیات سر می زنیم مطالبی مخالف آن می یابیم که هیچ٬ بلکه مساوات را یک اصل الهی در آموزه های دینی می یابیم.
امام صادق در حدیثی قدسی می فرمایند: خدای بزرگ فرموده است بر برندگانم ده فریضه را واجب کردم٬ اگر از آنها درست آگاه گردند (و عمل کنند) در ملکوت خود جاگزینشان خواهم کرد و بهشت های خود را به آنان خواهم داد.نخستین آنها شناخت من است … و دهم این که هر مومنی با برادرش٬ در دین و دنیا برابر باشد.(سفینه البحار :۱۷۹/۲)

این تعبیر دین و دنیا در کنار هم تعبیر قابل تاملی است. دین با تمام مفهوم خودش و دنیا به معنی بهره مندی از مواهب الهی و نعمت ها و امکانات زندگی! این که یک فرد مومن در زندگی دنیایی خود در بهره مندی از حداقل های یک زندگی با دیگر مومنان برابر باشد.
در کنار این روایت حضرت رسول ص به امیرالمومنین می فرمایند: ای علی! سرور اعمال سه خصلت است : با انصاف با مردم رفتار کردن٬ با برادر دینی مساوات داشتن٬ و در همه حال به یاد خدا بودن! (تحف العقول /۱۴)

پرواضح است که توصیه ی به مساوات در خصوص برادران دینی به امیرالمونین نه حوزه ی اعمال فردی ایشان بلکه در خصوص حاکمیت مساوات در کنار رعایت انصاف برای مردم است.
نکته ی دوم آن است که هیچ وقت اسلام و خداوند در مجموعه ی اعمال فردی دستور به مساوات نمی دهد. عقلا امکان پذیر نیست که خداوند دستور دهد مثلا در نماز خواندن و عبادت با برادر دینی ات مساوات داشته باش. مساوات در آن چیزی است که انسان ها در آن شریک هستند مثل رفاه اجتماعی٬ مثل توزیع ثروت و حق بهره مندی به منابع مالی. مساوات در بین مسلمانان در این چیزها معنی پیدا می کند.

در روایتی منقول است که حضرت امیر وقتی با اعتراض یک مردی از انصار مواجه شد که چرا به من و غلام سیاهم که دیروز آزادش کردم به طور مساوی پرداخت می کنی؟ حضرت به او گفتند که : انی نظرت فی کتاب الله فلم اجد لولد اسماعیل علی ولد اسحاق فضلا (کافی ۶۹/۸) من در کتاب خدا دقت کردم و هیچ مزیتی برای فرزندان اسماعیل نسبت به فرزندان اسحاق نیافتم.

یعنی جدای از آنکه حضرت امیر مساوات را یک اصل قرآنی می دانند٬ رنگ پوست و مو و اتصال به طبقه ی اشراف و حاکمان٬ اتصال به طبقه ی ثروتمندان عامل بروز اختلاف طبقاتی و نابرابری نیست.

در کنار این تعابیر امیرالمومنین در روایتی می فرماید لم یجعل الله تبارک و تعالی الدنیا للمتقین ثوابا و ما عندالله خیر للابرار؛ خداوند متعال دنیا را پاداش پرهیزگاران قرار نداده است٬ پاداشی که نزد خدا است برای نیکان بهتر است.(کافی:۳۶۱/۸) و اینچنین تاکید می فرماید که برترین امتیازات یعنی تقوا هم نباید عامل کنار گذاشتن رعایت مساوات و برتری کسی بر دیگری قرار بگیرد. این تعبیر نافی توزیع رانت و امتیازات ویژه است. ویژه و ویژه خواری در گفتمان اسلامی نقشی ندارد. امتیاز در بهره مندی از وام و نفوذ در قانون گذاری و حق تقدم در رمینه های مساعد برای رسیدن به سودهای کلان به هر نحوی و با هر توجیهی مذموم و غیر اسلامی است.

یک برداشت :

آنچه از مقدمه برداشت می شود رعایت مساوات به عنوان یک اصل اسلامی در تمامی جنبه های حاکمیتی است. پس پرواضح است که این مساوات در توزیع ثروت و پول نیز باید رعایت شود. در یک نگاه اسلامی اساسا پذیرفته نیست که توسعه ی نابرابر شکل بگیرد. وقتی یک دولتی بخش عمده ی بودجه ی عمرانی خود را در برخی مناطق سرمایه گذاری می کند و مناطق کمتر توسعه یافته را با خاطر عدم وجود زیرساخت ها می راند خلاف مبانی اسلامی عمل کرده است.

توزیع رفاه و ثروت به شکل برابر یعنی هر آنچه به تهران تعلق می گیرد به سیستان و بلوچستان هم باید تعلق بگیرد. آنچه این مقدمه نفی می کند سواستفاده از عدالت به معنی وضع هرچیزی در جای خود است. مساوات در کنار عدالت یک اصل اسلامی است. این که تمامی مردم باید در تمامی نعمت های دنیوی و بهره های مادی از سوی حاکمیت اسلامی برابر باشند.

آن هنگامی که فرد مسلمان این دست از روایت را مطالعه می کند این پرسش مطرح می شود که چگونه در نظام بانکداری اسلامی صرفا فردی را که تراکنش مالی حساب او بسیار بالاست و ممکن است این ثروت را نه از راه کار بلکه از طریق ارث مالی و انباشت سرمایه های دیگران حتی با ضربه زدن به نیروی کار و سواستفاده از کارگر فراهم آورده باشد را بر فردی که از این مزیت برخوردار نیست برتری می دهند و مساوات در گرفتن وام و استفاده از منابع دولتی را رعایت نمی کنند؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *