آیا این همان ایران است؟

«در لبنان سیاست به جای آنکه وسیله باشد هدف شده است؛ به طوری که افراد و گروه‌ها و رهبران با بهره‌جویی از آن زندگی می‌کنند. این خط‌مشی عامل همه‌ی حوادثی است که در برابر چشمان ما رخ می‌دهد و از حد انتظار و طاقت فراتر رفته است؛ به گونه‌ای که هر انسانی دردمندانه می‌پرسد: «آیا این همان لبنان است؟». سیاست در لبنان یعنی عامل محرومیت؛ یعنی روی برتافتن از حقایق؛ یعنی به تعویق انداختن چاره‌ی کار و فراهم کردن زمینه‌ی مناسب برای بحران‌ها؛ و متأسفانه هنوز بدون هیچ رحم و توجهی به بازیگری می‌پردازد و سازش می‌کند تا بی‌گناهانی دیگر قربانی شوند و مناطقی دیگر ویران شود و زندگی عمومی از حرکت بایستد. مهم این است که بازیگری موفقیت‌آمیز باشد و معامله‌ها و سازش‌ها کارساز شود».

آنچه از پیش روی چشمانتان گذشت بخشی از بیانیه‌ی امام موسی صدر در اعتصاب غذا و تحصن در مسجد صفا در مجتمع آموزشی عاملیه‌ی بیروت بود که در اعتراض به جنگ‌های داخلی لبنان انجام شد. بخشی که اکنون نه فقط در لبنان بلکه شاید در برخی اوقات در ایران ما نیز صادق باشد. سیاست برای برخی جناح‌ها و افراد یعنی عامل محرومیت! شما تصور بکنید نماینده‌ای را که در رسیدن خط قطار به شهرستان اش اخلال می‌کند تا بتواند با وعده‌ی رساندن ریل قطار دور بعدی نیز نماینده شود.

شما تصور بکنید دولتی را که وظایف و دستاوردهای خود را معلق می‌کند به پایان دوره‌ی خویش تا بتواند بهره برداری سیاسی لازم را برای دوره‌های بعدی انتخابات انجام دهد. سیاست در این شکل عامل محرومیت است. عامل محرومیتی است که ایران اسلامی بعد از قریب به ۴ دهه همچنان وارد صنعت ساخت هواپیما نشده است تا در دهه‌ی سوم حیات خویش از ورود چهارفروند هواپیما آنچان ذوق زده شود که تو گویی مجدداً کشور متولد شده است.

سیاست در این شکل یعنی به تعویق انداختن چاره کار و فراهم کردن زمینه مناسب برای بحران‌ها وقتی برخی نهادها می‌توانند جلوی اتفاقاتی را بگیرند و مشکلاتی رفع کنند اما به خاطر اختلاف نظرهای سیاسی با دولت مستقر٬ آن را به تأخیر می‌اندازند. وقتی می‌توانند از بروز مشکلات امنیتی جلوگیری کنند اما کار را رها می‌کنند تا دود اتفاقات در چشم مخالفان‌شان برود.

سیاست بدون هیچ رحم و توجهی به بازیگری می‌پردازد تا از چند شکست پیاپی در انتخابات به دولت در سایه برسد برای اخلال در کار دولت مستقر و ایجاد یک کلونی برای ساماندهی دوستان و هم فکران. بازیگری می‌کند تا با نفوذی که در بدنه‌ی اجرایی کشور دارد در کار دولت اخلال ایجاد کند٬ فرآیندها را طولانی‌تر کند و در آخر هم بی گناهانی را قربانی بی تدبیری خویش کند و زندگی عمومی مردم از حرکت بایستد که شاید آقایان دور بعد آنقدر مفتضح شکست نخورند.

به قول امام موسی صدر مهم این است که بازیگری موفقیت‌آمیز باشد و معامله‌ها و سازش‌ها کارساز شود و الا چه کسی است که اکنون بر سر عقیده نه مطامع سیاسی به نقد دلسوزانه‌ی دولت همراه با ارائه راهکارهای کارگشا بپردازد؟!

جا دارد در پایان یادی کنم از دهه‌ی نورانی و پرافتخار ۶۰ که جز اقلیت تندرو٬ قاطبه‌ی ملت و فعالان سیاسی به جای تشکیل دولت در سایه به کمک دولت مستقر می‌شتافتند و ذیل سایه‌ی امام راحل به مردم خدمت می‌کردند. جا دارد یادی کنم از ایامی که خدمت به مردم نه شعار برای رأی آوری بلکه عقیده بود. افراد مخلص حتی از پذیرش بیمه هم سر باز می‌زدند چه برسد به حقوق‌های نجومی و چه برسد به برداشتن حق خویش از سفره‌ی انقلاب به واسطه تخفیف‌های میلیونی در خرید املاکی در بالای شهر! بالای شهری که یک دوره‌ی زندگی در آن افتخار نبود! جا دارد یادی کنم از مرحوم بهشتی که قصد داشت با فروختن منزل خود به پایین شهر کوچ کند…

به قول مرحوم دکتر سید حسن حسینی:

زیر باران‌های جاهل سقف تقوا نم کشید

سقف‌های سخت، مانند مقوا نم کشید

با کدامین سِحر، از دلها محبت غیب شد؟

ناجوانمردی هنر، مردانگیها عیب شد!

اندک اندک قلب‌ها با زرپرستی خو گرفت

در هوای سیم و زر گندید و کم کم بو گرفت

آنچه این نسل ِ مصیبت دیده را ارزانی است

پوزخند آشکار و گریه پنهانی است …

والعاقبة للمتقین.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *