طلاق ِ اخلاقی

عمر ِ طلاق در جوامع بشری، عمری به درازای تشکیل خانواده و ازدواج دارد.
از همان دورانی که انسان به این نتیجه رسید که باید ازدواج کند و همان دورانی که خداوند این پیوند مقدس را در میان مخلوقاتش قرار داد، تبعا انسان هایی یافت می شدند که که به علت های متفاوتی قادر به زندگی کردن در کنار هم نبودند و ناگزیر بودند که این پیوند را خاتمه دهند.

اما از آنجایی که گسستن این پیوند در میان اذهان، امری شوم و ناپسند بوده و خاتمه دادن این مسئله همیشه با تنش و درگیری همراه بوده است،ادبیات انسانی در این اثنا پا به عرصه ی بی اخلاقی می گذارد و رفتای های آدمی مخلوط به توجیهات گوناگونی برای سرپوش گذاشتن بر روی حرکات و افعال و اقوال خالی از اخلاق، شرافت و انسانیت می شود.
اما در این میان آدمیانی یافت می شوند که حتی در طلاق! این پدیده ی مذموم ِ دینی هم ، دست از اخلاق نمی شویند و همچنان به مسائل اخلاقی و انسانی پایبند می مانند.

این دسته از انسان ها، بعد از طلاق مسائل شخصی فی مابین خود را برای دیگران بازگو نمی کنند، بدگویی همسر خویش را نمی کنند و همچنان علیرغم تمام جفا های محتملی که از هر سو وارد می شود، به انسانیت طرف مقابل او و حق ادامه ی حیات و عرض و آبروی او قائل می باشند و ضربه و انتقام جویی دور می مانند. سینه های خود را از کینه پاک می کنند و زیستن اخلاقی خود را فدای تمایلات ِ
زشت نمی کنند که همانا این دسته از آدمیان نزد پروردگارشان ماجور هستند.
فردی را گفتند از چه روی می خواهی جدا شوی، گفت هنوز ناموس من است و من مسائل ناموس خود را بازگو نمی کنم، بعدتر از وی جویا شدند، گفت کنون ناموس دیگری است و من حیا می کنم در مورد ناموس دیگری لب بگشایم.

از خداوند متعال می خواهیم که اگر خدای ناکرده مبتلای به این آزمایش الهی شدیم، سربلند بیرون بیاییم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *