قرارداد

بانو می دانستی؟
بالاخره قرار داد بستم
با رفتگر کوچه تان
او هر روز صبح
بعد رفتنت جارو می کند
و من
همه شان را می خرم!
آخَر
تو از آن کوچه گذشته ای
و آن برگ های خشک
چادرت را
لمس کرده اند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *