دست ِ برقلم

گاهی اوقات باید دست بر قلم برد ، چون دست که بر قضا می رود و تقدیر ما را نوازش می کند!

وقتی دست بر قلم بردی، آنگاه است که کاغذ را نوازش کردی و کاغذ ، آن ارثیه ی پدری ه اهل علم است.

گاهی اوقات است که دل ، پرپر می زند از برای نوشتن و این ناهمراه همیشگی ست، ذهن! راه نمی آید و همکاری نمی کند و تو گویی خود را بر مسند حق می بیند و تو را فتنه گر ِ آشوب خواه مخل نظم و ترافیک خیابان!

پس باید دست بر قلم نبرد، بلکه به جنگ ذهن رفت….
ذهنی که خودکامگی چون دریا وقتی مرجان ها را می بلعد، بلعیده ست این درشت گوهر خلقت و مایه ی تمیز همت!

و چون سه پاراگراف نوشتی ، حس ِ خزعبل نویسی خود را ارضاء یافته می یابی ، پس بر تو است قلم فرو نهاده، به دنبال کسب و کاری و ارتزاق روزی از راه حلال و مشروع _که شاعر در حقش گفت، یافت می نشود گشته ایم ما_ رفته و اندک نان و روغنی بر سر سفره ی عیال و کودکان خردسال آوردندی! ان شا الله التعالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *