نقدی بر کدیور

آقای کدیور برای چه دست و پا می زند؟

چند هفته قبل، آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس،به بازخوانی مواضع جمهوری اسلامی در قبال بهائیان پرداخته و اعلام کرده بودند که “هیچوقت ما نمی‌گوییم بهایی حق تحصیل آزاد دارد، اصلا حقوق شهروندی ندارد” زیرا که بهائیان چون با اسلام مخالفند، موضوعا از مسئله ی حقوق شهروندی خارج هستند. اما روز بعد، در مصاحبه ای با جماران، به توضیح این مسئله پرداختند که در این مسئله نیاز به تجسس نیست و کسی که بهائی بودن خودش را ابراز نمی کند و کسی هم نمی داند، نیاز به جست و جو و کندوکاو ندارد ، لکن دیگر افرادی که ابائی از ابراز بهائی بودن خودشان ندارند و یا با دولت غاصب صهیونیستی همکاری می کنند، تکلیفشان مشخص است.

اما گویا در این میان، این کلام حقوقی آیت الله موسوی بجنوردی به مذاق برخی خارج نشینان خوش نیامده است. اخیرا محسن کدیور، در یادداشتی که در اختیار کمپین حقوق بشر در ایران!! قرار داده اند، به نقد این سخنان موسوی بجنوردی پرداخته است. 
ایشان مدعی هستند که تقسیم بهائیان به دو دسته ای که به صورت علنی بهائی بودن خودشان را ابراز می کنند، تقسیمی لغو! است. زیرا 
1- ممکن است مسلمانی هم پیدا بشود که با رژیم غاصب همکاری کند و چون مطلق همکاری با رژیم غاصب جرم است ما نمی توانیم بهائیان را به این صورت تقسیم کنیم. مضافا این که علت همکاری بهائیان با رژیم صهیونیستی این است که مقر مذهبی آنان در خاک آن رژیم واقع شده است. 
2- چون بهائی ها تقیه در دین خود ندارند، لذا نمی توانند دین خود را ابراز نکنند. پس بهائی هم نباید موجود داشته باشد که دین خود را ابراز نمی کند.
در فقره ی بعدی ایشان مدعی هستند که 
اولا هیچ قانونی در محرومیت بهائیان از حقوق اجتماعی و سیاسی وجود ندارد و مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی هم وجاهت قانونی ندارد.
ثانیا 
ملحد بودن هیچ فردی را از حقوق پایه‌ی انسانی، حقوق بشر و حقوق شهروندی محروم نمی‌کند.

یک: این که آقای کدیور با این که چند مدتی است استفتاء جواب می دهند و خودشان را از شاگردان برجسته ی مرحوم منتظری می دانند، چطور به این مسائل رسیده اند، بماند. اما ترجیح نگارنده این سطور بر این است که در ابتداء نظر مرحوم منتظری برای ایشان در این زمینه یادآوری شود. آقای منتظری در پاسخ به استفتائی که در سایت خودشان هم موجود است در تاریخ 25/3/87 معتقدند به طور کلی افرادی که تابع هیچ یک از ادیان آسمانی نیستند به حکم آیه شریفه : ” لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین “. (سوره ممتحنه ، آیه 8) و فرمایش امیرالمومنین علیه السلام در نامه به مالک اشتر: “واشعر قلبک الرحمة للرعیة والمحبة لهم واللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فانهم صنفان : اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق ” (نهج البلاغة، نامه 53)، باید حقوق انسانی بهائیان رعایت شود. همچنین معتقدند که اگر اگر معامله و معاشرت با آنان موجب تقویت آنان شود لازم است از آن اجتناب گردد.
همچنین مرحوم منتظری در استفتائی در تاریخ 11/3/87 ضمن این که به صراحت تاکید می کنند این دین ریشه در استعمار پیر یعنی انگلیس دارد و این فرقه ، فرقه‏ ‏انگلیسی محسوب می
شوند، اعلام می کنند که معتقدند این فرقه ضاله و منحرف است.

دو: موضع امام راحل و رهبری معظم در این موضوع روشن و شفاف است، همانطور که امام راحل در هفتم دی ماه سال پنجاه و هفت در پاسخ به سوالی در خصوص حقوق بهائیان در ایران پس استقرار جمهوری اسلامی می فرمایند؛ آزادی برای افرادی که مضر به حال ملکت هستند داده نخواهد شد. همچینین امام راحل معتقد بودند که این طایفه ضاله، کافر و نجس هستند و ازدواج با آن ها مجاز نیست و به حمام مسلمین نباید وارد شوند.(صحیفه امام) . رهبری معظم انقلاب هم معتقد هستند جمیع افراد فرقه ضاله بهائی محکوم به کفر و نجاست هستند و از غذا و سایر چیزهایی که با رطوبت مسری در تماس با آنها بوده است باید اجتناب کرد و بر مومنین واجب است که با جیله و فسادگری این فرقه گمراه مقابله کنند.

سوم: جدای از این مواضع قاطع بنیانگذار انقلاب و رهبر کنونی مسلمین جهان، که مواضع و نظرات آنان قطعا تبیین کننده خطوط قرمز جمهوری اسلامی خواهد بود، استدلال های آقای کدیور هم خالی از اشکال نیست. 
1-  این که علت همکاری بهائیان با رژیم صهیونیستی با صرفا به خاطر مکان مقر مذهبی اینان می باشد، عقلا و عرفا و منطقا اشکال دارد. مگر در زمانی هم مقر مذهبی شیعیان در خاک عراق و تحت سلطه ی رژیم فاسد بعث قرار داشت، این مجوز بود که ایران با رژیم متجاوز صدام همکاری کند ؟ یا مجوزی بود که شیعیان با رژیم فاسدی همکاری کنند ؟
2- چون بهائی ها در دین خود، که به فرموده ی امام راحل صرفا یک حزب است، تقیه ندارند، این دلیلی می شود که ما باید آن ها را بپذیریم و اجازه ی نشر عقاد فاسد آن ها را ( به گفته ی خود استاد آقای کدیور) بدهیم؟
3- آقای کدیور چطور می گویند هیچ قانونی برای محرومیت بهائی ها وجود ندارد در حالی که به صراحت در قانون اساسی ادیان مشخصی صرفا صاحب حقوق هستند ؟ همچنین آقای کدیور با چه مبنایی یک شورای عالی قانونی را فاقد وجاهت می دانند ؟
4- آقای کدیور گویا به منابع فقهی جدیدی دست پیدا کرده اند؛ ایشان با چه مبنایی معتقدند 
ملحد بودن هیچ فردی را از حقوق پایه‌ی انسانی، حقوق بشر و حقوق شهروندی محروم نمی‌کند؟ مگر حکم اموال کافر و ملحد، مسئله ی خرید و فروش با آن ها و … خارج از حقوق شهروندی می دانند؟
5- وقتی آقای منتظری معتقد است که نباید موجبات تقویت اینان فراهم شود، چطور آقای کدیور مدعی اختصاص حقوق بشر، شهروندی و … برای اینان است.

چهارم: الحمدالله در این سالیان مبارک استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی، دولت اسلامی ب اندازه ی کافی با رافت و تا حد امکان به مدارا به پیروان این فرقه ، تا آنجایی که مشکل آفرینی نکنند و به کشور و اسلام خیانت نکنند، رفتار کرده است. این فرقه ی انگلیسی به اندازه ی کافی وضعیتش برای مسلمین مشخص است و به اندازه ی کافی هم از طرف انگلیس و رژیم غاصب حمایت می شود. گمان نگارنده این سطور بر آن است که بهائیان به اندازه ی کافی مدافع حقوق ناحق خود دارند و نیازی به مدافعی چون آقای کدیور ندارند! 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *