پایی فراتر از گلیم…

سید سبحان بطحایی در وبلاگ خود نوشت:

مقدمه اول :ما یک مبحثی داریم که می گوید هرکس برای اظهار نظر در هر مسئله ای باید شأنیت ورود به آن مسئله را داشته باشد.مثلا کسی در رشته ی تاریخ تحصیل کرده و در این زمینه ضاحب نظر است شأنیت ورود به مسئله ی عمران و ساختمان سازی را ندارد و نمی تواند نظر تخصصی در این رابطه بدهد که مثلا بهتر بود این ساختمان را بتنی کارمیکردید و چرا فلزی کارکردید؟! البته این نکته مغفول نماند که هرفردی می تواند در رابطه با مسائلی که به مربوط است نظر بدهد ، مثلا این آقا حق دارد بگوید که چرا طراحی داخلی این خانه این طور است و … ، اما حق اظهار نظر در مسائل تخصصی و … را ندارد چون شأنیت ورود به این مسئله را ندارد.

مقدمه دوم : ما یک مثلی در فرهنگ ایران داریم که وقتی کسی در مسائلی که شأنیت ورود به آن را ندارد ، دخول می کند و در مسائلی که به او مربوط نیست ورود می کند ، دیگر افراد او را مذمت کرده و می گویند :”پایش را از گلیمش دراز تر کرده” یعنی از حق خود فراتر رفته است.

  مبحث اسلام و اسلام شناسی ، با توجه به جایگاه آن ، حساسیت و … نیز دارای شأنیت است. و با توجه به  مقدمه هرکسی حق دخول و اظهار نظر در مورد آن را ندارد. اظهار نظر و بحث در مورد اصل و فروعات و شاخه های اسلامی هم مانند سایر علوم نیاز مند تخصص است. پس اظهار نظر هر غیر متخصصی با هر کیفیتی مردود است. زیرا اساسا شأنیت ورود به مسئله را نداشته است.

  علم فلسفه یکی از فروعات مجموعه ی علوم اسلامی است. لذا ورود و اظهار نظر به هرنحوی در باره این علم تنها به عهده تخصصان این علم است. چه این اظهارنظر در باب اصل وجود و ذات فلسفه باشد و چه در فروعات آن. کم هم نیستند علما و فضلایی که به این مبحث و ورود پیدا کرده و بحث علمی می کنند و اظهار نظر متخصصانه و عالمه می نمایند. اساسا ورود فلسفه به مجموعه ی دین و تحت عنوان فلسفه ی اسلامی خود نیز از مجموعه مباحثی است که از دیرباز علما و فقها و فضلای دینی به این مبحث ورود پیدا کرده اند و بر سر این موضوع بحث می کنند و هنوز هم عده ای ورود فلسفه به مباحث دینی را مردود و عده ی دیگر مفید می دانند و نکته ی مهم این است که این مبحث اساسا یک مبحث علمی است و با توجه به دو مقدمه شأنیت دارد.

  در چند سال اخیر ،مباحث جدیدی در جامعه مطرح شد و مردم طالب فراگیری و کسب اطلاعاتی در مورد آن شدند از جمله مباحثی مانند شیطان پرستی و فراماسونری. البته نا گفته نماند این مباحث از دیر باز وجود داشته اند اما جدیدا در جامعه ی ایران مطرح شدند. متاستفانه خلاء علما و افرادی که در این زمینه صاحب نظر هستند و شأنیت ورود به این گونه مباحث را دارا هستند را افرادی پر کرده اند که نه تخصص لازم را دارند و نه جنبه آن را. این افراد که توانسته اند جریان های سیاسی را پله ترقی خود کنند و به اصطلاح موج سواری کنند و در جامعه جایگاهی و تریبونی کسب کنند ، به راحتی پا از گلیم خود فراتر گذاشته و در هر مبحثی دخول می کنند. از تحولات منطقه و تحلیل سیاسی گرفته تا نظریات اقتصادی و مباحث فلسفی.

متاستفانه عموما این افراد به علت عدم وجود جنبه و خودسازی ، به اصطلاح امر به آن ها مشتبح شده و به خود اجازه می دهند در هر امری دخول کنند.

یکی از خبرهایی که جدیدا در سایت های خبری قرار گرفته است مربوط است به سخنرانی یکی از این دوستان که طبق اطلاعات این سایت ها در سال ۱۳۸۹ و در دانشگاه اصفهان برگزار شده است. این آقا که نه تنها مدرک دکترا ، بلکه دیگر مدارج علمی ایشون در هاله ای از ابهام است (۱) به مبحث مهمی مانند فلسفه خصوصا فلسفه اسلامی وارد می شوند و آن را آکنده از التقاط می خوانند.

ایشان در بخش دیگر از این صحبت ها به افرادی مانند علامه شهید استاد مطهری و علامه طباطبایی را متهم به جهل به موضوع علم فلسفه می کنند. در بخش دیگر ایشان مدعی می شوند که فارابی و ابن سینا و ملاصدرا و … تاکنون اشتباه کردند و در بخشی دیگر ادعا می کنند که پخش برنامه ی تلویزیونی تفسیر تسنیم در جامعه بی تاثیر بوده و عملا تمام تلاش ها و مجاهدت های علمی علامه جوادی آملی را بی فایده می دانند.(۲)

جدا از درست و غلط بودن مطالب گفته شده ، ایشان اساسا شأنیت ورود به این مسئله را ندارند. که خود را هم ردیف علامه طباطبایی و شهید مطهری و آیت الله جوادی آملی و … قرار بدهند و در این مباحث اظهار نظر کنند.

البته احتمالا جهت گیری های سیاسی ایشان اجازه نداده به امثال آیت الله مصباح یزدی نیز حمله کنند( که ایشان نیز از فیلسوف های بزرگ دوره ی ما می باشند) و الا دریغ نمی کردند.

متاستفانه وجود این نوع اظهار نظر ها ، حاکی از وجود یک نوع بیماری اجتماعی در جامعه ایران است که به اصطلاح یک شبه بعضی از افراد را بزرگ می کنند و دکتر خطاب می کنند و به آن ها تریبون می دهند ، با آن ها مصاحبه می کنند و آن ها را رسانه ای می کنند.

البته نقش رسانه ها به ویژه صدا و سیما را در بوجود آوردن این گونه ناهنجاری های اجتماعی نمی توان نادیده گرفت.

ناگفته نماند مباحثی از این قبیل مانند هویت فلسفه و … هم اکنون در مراکز علمی و توسط صاحب نظران و متخصصان این علم و فن مورد توجه قرار گرفته که می توان به مناظران آقایان میلانی ، غرویان ، نصیری و … اشاره کرد.

1 : مصاحبه با حجت الاسلام مجتبی ذوالنور / خبرگزاری جمهوری اسلامی . لینک

۲ : فایل صوتی منتشر شده از ایشان + خبر  لینک ۱ لینک ۲

* اصل این یادداشت برای توجه به این گونه اشخاص نبوده و فقط اشاره به یک ناهنجاری اجتماعی دارد.