نقدِ سیاووش خوشدل

به نام او

چندی پیش مطلبی از استاد علی اصغر خان شفیعیان منتشر کردم که حاوی نکات ارزنده و مهمی بود پیرامون اظهار نظرهای سیاسی برخی افراد و اقشار جامعه!
سیاووش خان خوشدل اما نظری متفاوت داشتند که منجر به نقد آن یادداشت شد و این هم، چون او، در انصاف نیوز ِ عزیز منتشر شد.
از برای خوانندگان عزیز و خودم! یادداشت استاد خوشدل را منتشر می کنم که قطعا می تواند مکمل خوبی برای یادداشت قبلی باشد. ان شا الله


سیاوش خوشدل، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز، در نقدی بر یادداشت «ارتباط بهنوش بختیاری و عزت الله انتظامی با سیاست؟» نوشت:
«سیاست» سطوح و حوزه ­هایی دارد. یک سطح و حوزۀ آن کار فعّالان سیاسی است «کار سیاسی»، سطح و حوزه­ای دیگر به متخصّصان علم سیاست مربوط است «درس سیاست» ، سطح و حوزه­ای هم دارد که به همه ارتباط دارد «نظر سیاسی».
بسیاری از افراد که درس سیاست نخوانده ­اند و کار سیاسی نکرده ­اند، نظر سیاسی دارند و بر اساس آن نظر، مطالبۀ سیاسی دارند و باز بر اساس آن نظر در انتخابات یک عمل سیاسی انجام می­ دهند.
در این که این سطح عمومی سیاست­ ورزی حقّ مسلّم همه است، شکّی نیست؛ بسیاری نیز این سطح را یک وظیفه قلمداد می ­­کنند. نقش ­آفرینی هنرمندان و ورزشکاران، تا جایی که مصداق این سطح باشد، بسیار طبیعی است و نباید آن را زنگ خطری دانست.
نویسنده در جایی از یادداشت می­ گوید باید ابراز علاقۀ فلان هنرمند به فلان مسوول را پیش چشم آورد. بسیار موافقم. امّا نه به این معنا که از آن ابراز علاقه واهمه ­ای داشت. اتّفاقاً خیلی خوب است که ببینیم کدام طیف شخصیت­ ها از چه کسانی حمایت می ­کنند. اگر اعلام نکنند که نمی ­توانیم پیش چشم داشته ­باشیم.
نگرانی اگر هست در شکل و میزان اثرپذیری قشرهایی از جامعه از رفتارهای مرتبط با سیاست هنرمندان و ورزشکاران است. اگر جامعه به آن سطح از بلوغ رسیده ­باشد که نظر و عمل هر کسی را فارغ از میزان محبوبیت و شهرتش، مورد ارزیابی قرار دهد و غثّ و سمین آن را بازشناسد، نگران چه هستیم؟ اگر هم می­ دانیم که هستند افرادی و اقشاری که در این اثرپذیری کمتر به تحلیل می ­پردازند، چرا صورت مسأله را پاک کنیم؟
خلاصه آن که از دید من، هنرمندان و ورزشکاران مثل همۀ مردم حقّ اظهارنظر سیاسی دارند. درست همان طور که در عرصۀ محیط زیست اظهارنظر می ­کنند و کسی خرده­ ای نمی ­گیرد و اتّفاقاً استقبال هم می ­کنند. امّا تحلیل علمی در عرصۀ محیط زیست ارائه نمی ­کنند.
اما درباره ی مصداق اخیر؛ قیاس نامه و سخن استاد انتظامی با پست و عبارات خانم بختیاری، به نظرم همان قدر مع ­الفارق است که از نامشان برمی ­آید.
استاد انتظامی یک مطالبۀ مرتبط با سطح عمومی سیاست را بیان کرده ­است. مطالبۀ عمل به وعده کرده ­است. این همان سطحی از مطالبه و بیان نظر است که حقّ همگان است.
امّا بختیاری دست به تحلیل زده­ بود؛ آن هم چه تحلیلی! ایشان هنوز جامعه ­شناسی نخوانده، می ­خواست برود جامعه ­شناسی بخواند، تا دربارۀ توافق هسته­ ای به همان نظری برسد که الان دارد. یعنی ایشان ادّعا کرده ­بود که علم جامعه ­شناسی دربارۀ توافق هسته­ ای آدم را به فلان دیدگاه می ­رساند. این تحلیل، مستقیماً به سطوح تخصّصی علم سیاست مرتبط می­ شود. حتّی در حوزۀ مطالعات میان ­رشته ­ای جای می­ گیرد. به قول سعدی «هرگز این بدان کی مانَد»؟
مقایسۀ سخنان حمید فرّخ ­نژاد با سخنان بهنوش بختیاری می ­توانست سر و شکل منطقی ­تری داشته ­باشد. یکی در موافقت با برجام و دیگری در مخالفت با آن.
تازه آن موقع به این بحث وارد می ­شدیم که حدّ و مرز و شکل و شیوۀ اظهارنظر شبه­ تخصّصی هنرمندان، چگونه می ­تواند باشد.
انتهای پیام

دفن امام مجتبی(ع) و کلمات ابن عباس

دفن امام مجتبی(ع) و کلمات ابن عباس

در ماه صفر سنه پنجاه از هجرت که عمر شریفش به چهل و هفت سال رسیده بود به کوشش و تحریک معاویه، زوجه اش جعده بنت اشعث او را زهر داد و بعد از چهل روز که بیمار بود، به رحمت الهی واصل شد، و برادرش امام حسین علیه السلام که وصی او بود متولّی غسل و تکفین آن حضرت گشته و در بقیع مدفون گردید، دیگر آمده است که: آخر چنان شد که آن حضرت را پس از غسل و تکفین، وقتی که او را به وداع جدّش رسول خدا صلی الله علیه و آله می بردند، عایشه، بر استری سوار شده و مروان بن حکم با جمعی از بنی امیه سلاح بر خود راست کردند و سر راه ایشان را گرفتند، عایشه می گفت: کی گذارم کسی را در خانه من دفن کنید که من هرگز او را دوست نداشته ام! و مروان می گفت: عثمان را در آخر اقصای مدینه دفن کنند و حسن بن علی را در پهلوی رسول خدا صلی الله علیه و آله مدفون سازند، این کجا روا باشد! بنی هاشم تیغها از غلاف بیرون آوردند و به قول مشهور ابن عباس پیش رفته به مروان گفت: برو و فتنه را کوتاه کن، که حسن را به وداع جدّش می برند و ایشان حرمت داشتن قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله را بهتر می دانند و استعمال بیل و کلنگ و داخل شدن در خانه او با آنکه از اویند بی رخصت او، تجویز نمی نمایند و در پاس حرمت رسول خدا صلی الله علیه و آله چون دیگران نیستند و اگر اراده می داشتند، تو و قوم تو را آن قدرت نبود و نیست که منع ایشان از این قسم چیزی توانید کرد و بعد از آن نزد عایشه رفت و گفت:

تَجَمّلتِ تَبَغّلتِ وَلو عِشتَ تفیلتِ
لک التُسعُ مِن الثُّمنِ وفی الکلِّ تصرّفت.

یعنی به روز جنگ بصره (جمل) بر شتر سوار شدی و امروز بر استر، با آنکه خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله تو را امر نموده اند که از خانه بیرون نیایی و اگر زنده بمانی محتمل است که بر فیل سوار شوی، و تو را از میراث پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله ، نُه یک از هشت یک می رسد، یعنی از هفتاد و دو حصّه یک حصّه چه او را هشت زن دیگر بود و تو، همه را تصرف کرده ای و خانه را خانه خود نام نهاده ای، برگرد که اگر نَه آن بود که امام حسن علیه السلام ، امام حسین علیه السلام را وصیت کرده که مبادا به قدر شاخ حجامت خون در این واقعه ریخته گردد، می دیدی که این جمع را، که تو به ایشان می نازی چه برسر می آمد و بعد از آن، امام حسن علیه السلام را وداع جد نموده. حسب الوصیة، او را به نزد فاطمه بنت اسد علیهاالسلام در بقیع مدفون کردند.

مرجع بزرگ عالم تشیع حضرت آیة اللّه العظمی حاج آقا سید تقی طباطبائی قمی در سخنان خود به مناسبتی فرمودند: ابن شهرآشوب از ابن عباس روایت می کند: عایشه به تنهایی در این مراسم حاضر نشد و هنگامی که آمد چهل سوار همراه او بود و جنازه آن حضرت را تیرباران کردند تا جایی که هفتاد جوبه تیر به تابوت اصابت نمود.

کتاب سقای دشت کربلا از علی محمد نورایی

«چالش شفافیت» کلید خورد

«چالش شفافیت» کلید خورد

انصاف نیوز با ارائه ی گزارشی درباره ی این رسانه از جمله گردش مالی، «چالش شفافیت» را از خود آغاز کرد؛ پیش از آن این رسانه در شبکه های اجتماعی پرسیده بود: «چرا رسانه های ما شفاف نیستند ولی به دنبال شفافیت دیگران می گردند؟»

گزارش عملکرد انصاف نیوز و چشم انداز ۹۵

سلام. امروز ۲۱  فروردین ماه ۱۳۹۵ است، لازم دیدیم که گزارشی مختصر و تا حدی شفاف از فعالیت ۲۱ ماهه‌ی سایت به مخاطبان ارائه شود؛ ما مخاطب را ستون اصلی رسانه می‌دانیم و حق آنهاست که از پشت پرده‌ی سایت خبردار باشند.

تحریریه‌ی انصاف نیوز به فرد یا حزبی سیاسی «وابستگی» ندارد. چارچوب فعالیت آن را منافع ملی و قانون مشخص می‌کند و مشی آن رعایت انصاف در اطلاع رسانی و نقادی است؛ «تلاش می‌کند» که بدون پرده پوشی مروج نگاهی منصفانه باشد.

نام رسمی آن «انصاف خبر» است که در ۲۶ آبان ماه ۱۳۹۳ با شماره پروانه‌ی ۹۳/۱۹۱۵۵ از هیات نظارت بر مطبوعات مجوز گرفت.

اما فعالیت آزمایشی انصاف نیوز از مرداد ۹۲ شروع شد، از آبان آن سال جدی شد و وقت می‌گرفت؛ که سه نفره می‌چرخید، البته از وقت‌های اضافه. از خرداد ۹۳ تا اردیبهشت ۹۴ همه روزه ۵ – ۶ نفر خبرها را به صورت پاره وقت به روز می‌کردند و یک نفر به صورت تمام وقت فعالیت می‌کرد، البته تعداد کسانی که در آن مدت عضو تحریریه بودند و یادداشت و تحلیل می‌نوشتند، بالای ۱۰ نفر بود. «بخش تحلیلی» سایت، اتاق فکر پویای دیگری است که از اواخر ۹۳ راه افتاد و به تدریج به اعضای آن اضافه شد و حالا بالای ۳۰ عضو دارد که به صورت روزانه به نقد پیش و پس از انتشار مطالب می‌پردازند؛ بسیاری از تحلیل‌های منتشر شده در سایت را اعضای این بخش با نام خود می‌نویسند.

چند عضو به صورت موضوعی و تخصصی محتوا تولید می‌کنند و حتما در سال ۹۵ تعداد بیشتری به صورت موضوعی تقسیم می‌شوند. البته تا به حال هم بعضی همین طور بوده‌اند. سه حقوقدان در موضوع نوشته‌اند، یک طنزنویس از زمستان ۹۲ تا حالا هر چند روز می‌نویسد. از خرداد ۹۳ هم یک کارشناس ارشد تغذیه در این موضوع می‌نویسد. یک عکاس گه‌گاه عکس می‌گیرد، یک کارتونیست در دور جدید با سایت همکاری دارد. یک فعال اقتصادی در دور جدید اضافه شده و از این پس حضور پررنگی خواهد داشت.

فعالیت شبکه‌های اجتماعی سایت در وضعیت بدی نیست، البته در توییتر ضعیف است، در فیسبوک دو پیج ۴ و ۱۰ هزارتایی دارد، کانال تلگرام آن ضعیف است و کمی بیش از ۲۰۰۰ عضو دارد که به زودی فعالیتش به خوبی تقویت می‌شود، پیج اینستاگرام فعالیت خوبی دارد و دو هفته قبل ۳۰ هزارتایی شد.

حرف‌ها و نظرات مخاطبان از طریق شبکه‌های اجتماعی خود سایت و یا از طریق اعضای سایت به سرعت دریافت می‌شود. برای دریافت خبر، یادداشت یا کمک فکری و نقد، راه‌های ارتباطی در سایت مشخص شده، برای دریافت کمک مالی هم به فکر راهی هستیم؛ از جمله مانند تجربه‌ی برخی رسانه‌ها که در خارج کشور بخشی از هزینه‌هایشان را از طریق کمک مخاطبان تامین می‌کنند.

سایت در تعدادی از استان‌ها رابط خبری دارد، از جمله خراسان رضوی، خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان، کرمان، اصفهان، فارس، قم، مازندران، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، زنجان، گلستان. در مقاطع مختلف، خبرهای اختصاصی از استان‌ها بازتاب فراوانی پیدا کرد.

همینطور یکی از نقاط قوت سایت، ارتباط با بدنه‌ی دانشگاه است، از فعالان دانشجویی گرفته تا اساتید دانشگاه‌ها. دانشگاه دماسنج جامعه است، با این نگاه چندین عضو تحریریه و بخش تحلیلی، یا دانشجو هستند یا مدرس دانشگاه. بخش قابل توجهی از اخبار دست اول حوزه‌ی دانشگاه در انصاف نیوز منتشر شده است.

چندین عضو سایت، از طلاب حوزه‌های علمیه هستند؛ برای همین هم اخبار دست اولی از این حوزه تاکنون منتشر شده و دسترسی به این حوزه مناسب بوده است.

[توضیح این که از ابتدای اردیبهشت ماه ۹۴ تا آخر آذرماه آن سال سایت در توقیف موقت بود. در این مدت روند رسیدگی به پرونده‌ی اتهام نقض مصوبه‌ی شورای عالی امنیت ملی در مراحل دادسرا و سپس دادگاه مطبوعات طی شد و پس از صدور حکم دادگاه بدوی، با نامه‌ی قاضی به هیات نظارت بر مطبوعات مبنی بر تبرئه‌ی مدیر مسوول، رفع توقیف شده است.]

هزینه‌ها

مدت فعالیت سایت تا امروز – از آبان ۹۲ تا اردیبهشت ۹۴ و از دیماه ۹۴ تا امروز فروردین ۹۵ – در مجموع حدود ۲۱ ماه بوده که در این مدت کل ورودی از یارانه‌ی مطبوعات [که دیگر به سایت‌ها پرداخت نخواهد شد] و چند مورد تبلیغات در سایت، مجموعا ۳۱ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان برای کل دوره بوده است.

مواردی که برای آنها تاکنون هزینه شده است: قالب، هاست و سرور و پشتیبانی فنی و اینترنت | حضور در دو نمایشگاه مطبوعات در سال‌های ۹۳ و ۹۲ | هدایایی برای چند عضو تحریریه + یک نیروی تمام وقت | خرید تبلت، ضبط صوت و لپ تاپ، … | چند مورد حق التحریر | و چند مورد حاشیه‌ای از جمله ایاب و ذهاب و غیره.

کسانی که دستشان در کار است می‌دانند که آن رقم ورودی با این هزینه‌ها نمی‌خواند، تا همینجا اعضای تحریریه از جیب خود هزینه‌های بسیاری کرده‌اند؛ به ویژه همراهان فنی و پشتیبانی. فقط طراحی «قالب» بسیاری از سایت‌های خبری بالای ۱۰ میلیون تومان هزینه داشته است و ماهیانه مبالغی صرف هزینه‌های فنی و پشتیبانی می‌کنند. رسانه‌های مشابه، جدای از «هزینه‌های غیرجاری» مورد اشاره در بالا، شاید در حدود ماهیانه ۱۰ – ۱۵ میلیون تومان و بالاتر «هزینه‌ی جاری» دارند. اما انصاف نیوز به خاطر محدودیت مالی مجبور بود که با حداقل‌ها فعالیت کند، از جمله تا امروز دفتر ندارد و بیشتر جلسات و ارتباطات اعضا به صورت مجازی یا مکانی عمومی برگزار شده که البته این مشکل به زودی رفع می شود.

از دو هفته قبل از نوروز ۹۵ پیگیری برای جذب منابع تامین مالی به ویژه از طریق تبلیغات در سایت انجام شده، تا ضمن امکان ادامه، فعالیت سایت متحول شود. قرار نبود و نیست که در همین سطح بماند، ظرفیت فعالیت گروه بسیار بالاتر از این است و امیدواریم که امکانپذیر شود.

افزایش تولید محتوا به ویژه انجام گفتگوهای خوب و چالشی، تهیه‌ی گزارش‌های تحقیقی و میدانی، تولید چند رسانه‌ای و تولید اخبار در حوزه‌های مورد تاکید، و نیز ارتقای فنی، از جمله‌ی برنامه‌هایی است که به امید خدا تا پایان سال ۹۵ محقق خواهد شد، به ویژه از ابتدای خرداد ماه. «رقابت با انبوه رسانه‌های غیرخصوصی راحت نیست».

علی اصغر شفیعیان، مدیر مسوول انصاف نیوز، بیست و یکم فروردین ۱۳۹۵

انتهای پیام

The Rise of Blogging

An Infographic from Moo.com on the blogging history.

This research is about four years ago, in 2012. Certainly by expanding social media and mobile communication networks, such as Viber and telegrams, the statistics have been many changes.
However, I believe that blogging still retains its authenticity. As some thought to expanding social networks such as Facebook, blogging is a kind of slow death experience.
Download File
Subject : The Rise of Blogging
2.01 Mb

زندگینامه منصور حلاج

آنچه در ذیل می آید؛ ترجمه ای ست مختصر از جنابمان؛ حسین بن منصور حلاج ( قدس الله روحه العزیز) که در پایگاه ِ فخیم ِ جانان آن را یافتیم، پس بازنشر می کنیم برای خوانندگان از برای خالی نبودن این دفتر که آن را مزین نمودیم به نامش، از شرح ِ حال ِ صاحب اسمش!
پس اگر خداوند متعال اراده کند، در فرصت مقتضی، یادداشتی می یابید تحقیقی، از ترجمه این جناب که جامع ِ مطالب و کاشف حقیقت باشد و البته مکمل به تبصره حقیر از برای نظرمان در مورد اختلافات ِ پیرامون ِ جناب حلاج ، ان شا الله الرحمن!
ناگفته نماند آنچه را در پی پیرامون کرامات و این دست مطالب می آید، قطعا با نظر حقیر همسو نیافتیم ، پس حقیر ِ مذنب، کلهم اجمعین هیچ ارادتی به نقل کراماتی از این دست ندارد و آن چه مرسوم بین خلائق از جهت نقل کرامات را، امری مذموم می داند که کرامت مقوله ای ست بس سترگ که شرحش بماند تا بعد!

به نام خدا

ابوالمغیث عبدالله بن احمد بن ابی طاهر مشهور به حسین بن منصور حلاج، در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد. او از عارفان ایران در سدهٔ سوم و دهه اول قرن چهارم هجری است. برای وی کنیه‌های دیگری نیز چون «ابو عماره»، «ابو محمد» و «ابو مسعود» نیز آورده‌اند. اهل فارس او را ابوعبدالله الزاهد، اهل خراسان ابوالمهر، اهل خوزستان حلاج الاسرار، در بغداد مصطلم، در بصره مخبر. اهل هند ابوالمغیث و اهل چین او را ابوالمعین می‌خواندند.

برای لقب او، «حلاج»، سه توجیه آورده‌اند:
پدرش پیشه حلاجی داشته است.
نیکو سخن می‌گفته و اسرار را حلاجی می‌کرده است.
معجزه‌ای در همین زمینه از خود نشان داده است. از کنار یک انبار پنبه می‌گذشت اشاره کرد و دانه از پنبه بیرون آمد.

او از مردم روستای «تور» در شمال شرق بیضای فارس بود. سهل بن عبدالله تستری، عمرو بن عثمان مکی و جنید بغدادی از استادان او بودند. او که از مهم‌ترین صوفیان دوران خود بود در حالت سکر عرفانی به گفتن «انا الحق» پرداخت و متشرعین او را به جرم «کفرگویی» ابتدا به قرمطی بودن متهم کردند و پس از هشت سال با کمک صوفیانی از سایر گروه‌های صوفیه او را اعدام نمودند. او سنگسار شد ولی جان نسپرد و به گفتن اذکار مشغول بود سپس مثله کردند ولی باز هم ذکر می‌گفت تا زبانش بریدند و آسمان بگرفت و آب دجله بالا آمد. بنابر وصیت‌اش خاکسترش را در رود ریختند تا رود آرام شد. از او کرامات بسیار نقل شده‌است.
شیخ محمد فریدالدین عطار نیشابوری در کتاب تذکرةالاولیاء خود درباره حسین منصور حلاج چنین نوشته است:
« آن قتیل الله فی سبیل الله، آن شیر بیشه تحقیق، آن شجاع صفدر صدیق، آن غرقه دریای مواج، حسین منصور حلاج رحمةالله علیه، کار او کاری عجب بود، واقعات غرایب که خاص او را بود که هم در غایت سوز و اشتیاق بود و در شدت لهب و فراق مست و بی قرار. شوریده روزگار بود وعاشق صادق و پاک باز وجد و جهدی عظیم داشت، و ریاضتی و کرامتی عجب. علی همت و رفیع و رفیع قدر بود و او را تصانیف بسیار است به الفاظی مشکل در حقایق و اسرار و معانی محبت کامل. فصاحت و بلاغتی داشت که کس نداشت. و دقت نظری و فراستی داشت که کس را نبود. و اغلب مشایخ کبار در کار او ابا کردند و گفتند او را در تصوف قدمی نیست، مگر عبدالله خفیف و شبلی و ابوالقاسم قشیری و جمله مأخران الا ماشاءالله که او را قبول کردند. و ابو سعید بن ابواخیر قدس الله روحه العزیز و شیخ ابوالقاسم گرگانی و شیخ ابوعلی فارمدی و امام یوسف همدانی رحمةالله علیهم اجمعین در کار او سیری داشته اند و بعضی در کار او متوقف اند. چنانکه استاد ابوالقاسم قشیری گفت در حق او که: اگر مقبول بود به رد خلق مردود نگردد، و اگر مردود بود به قبول خلق مقبول نشود. و باز بعضی او را به سحر نسبت کردند و بعضی اصحاب ظاهر به کفر منسوب گردانیدند. و بعضی گویند از اصحاب حلول بود. و بعضی گویند تولی به اتحاد داشت. اما هر که بوی توحید به وی رسیده باشد هرگز او را خیال حلول و اتحاد نتواند افتاد، و هر که این سخن گوید سرش از توحید خبر ندارد… اما جماعتی بوده اند از زنادقه در بغداد چه در خیال حلول و چه در غلط اتحاد که خود را “حلاجی” گفته اند و نسبت بدو کرده اند و سخن او فهم ناکرده بدان کشتن و سوختن به تقلید محض فخر کرده اند. چنانکه دو تن را در بلخ همین واقعه افتاد که حسین را. اما تقلید در این واقعه شرط نیست، مرا عجب آمد از کسی که روا دارد که از درختی اناالله برآید و درخت در میان نه، چرا روا نباشد که از حسین اناالحق برآید و حسین در میان نه…. بعضی گویند حسین منصور حلاج دیگرست و حسین منصور ملحدی دیگرست و استاد محمد زکریا و رفیق ابو سعید قرمطی بود و آن حسین ساحر بوده است. اما حسین منصور از بیضاء فارس بود و در واسط پرورده شد. و ابو عبدالله خفیف گفته است که حسین منصور عالمی ربانی است. و شبلی گفته است که من و حلاج یک چیزیم، اما مرا به دیوانگی نسبت کردند خلاص یافتم، و حسین را عقل او هلاک کرد. اگر او مطعون بودی این دو بزرگ در حق او این نگفتندی. اما ما را دو گواه تمام است و پیوسته در ریاضت و عبادت بود و در بیان معرفت و توحید و درزی اهل صلاح و در شرع و سنت بود که این سخن ازو پیدا شد. اما بعضی مشایخ او را مهجور کردند، نه از جهت مذهب و دین بود، بلکه از آن بود که ناخشنودی مشایخ از سرمستی او این بار آورد. نقلست که در زندان سیصد کس بودند، چون شب درآمد گفت: ای زندانیان شما را خلاص دهم! گفتند چرا خود را نمی دهی؟! گفت: ما در بند خداوندیم و پاس سلامت می داریم. اگر خواهیم بیک اشارت همه بندها بگشائیم. پس به انگشت اشارت کرد، همه بندها از هم فرو ریخت ایشان گفتند اکنون کجا رویم که در زندان بسته است. اشارتی کرد رخنها پدید آمد. گفت: اکنون سر خویش گیرید. گفتند تو نمی آئی؟ گفت: ما را با او سری است که جز بر سر دار نمی توان گفت. دیگر روز گفتند زندانیان کجا رفتند؟ گفت: آزاد کردیم. گفتند تو چرا نرفتی؟! گفت: حق را با من عتابی است نرفتم. این خبر به خلیفه رسید؛ گفت: فتنه خواهد ساخت، او را بکشید. پس حسین را ببردند تا بر دار کنند. صد هزار آدمی گرد آمدند. او چشم گرد می آورد و میگفت: حق، حق، اناالحق…. نقلست که درویشی در آن میان از او پرسید که عشق چیست؟

گفت: امروز بینی و فردا بینی و پس فردا بینی. آن روزش بکشتند و دیگر روزش بسوختند و سوم روزش بباد بردادند، یعنی عشق اینست.

خادم او در آن حال وصیتی خواست. گفت: نفس را بچیزی مشغول دار که کردنی بود و اگر نه او ترا بچیزی مشغول دارد که ناکردنی بود که در این حال با خود بودن کار اولیاست. پس در راه که می رفت می خرامید. دست اندازان و عیاروار میرفت با سیزده بندگران، گفتند: این خرامیدن چیست؟ گفت: زیرا که بنحرگاه (محل کشتار) میروم. چون به زیر دارش بردند بباب الطاق قبله برزد و پای بر نردبان نهاد؛ گفتند: حال چیست؟ گفت: معراج مردان سردار است. پس میزری در میان داشت و طیلسانی بر دوش، دست برآورد و روی به قبله مناجات کرد و گفت آنچه او داند کس نداند. پس بر سر دار شد.

پس هر کسی سنگی می انداخت، شبلی موافقت را گلی انداخت، حسین منصور آهی کرد، گفتند: از این همه سنگ هیچ آه نکردی از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت: از آنکه آنها نمی دانند، معذوراند ازو سختم می آید که او می داند که نمی باید انداخت. پس دستش جدا کردند، خنده بزد. گفتند: خنده چیست؟ گفت: دست از آدمی بسته باز کردن آسان است. مرد آنست که دست صفات که کلاه همت از تارک عرش در میکشد قطع کند. پس پاهایش ببریدند، تبسمی کرد، گفت: بدین پای خاکی میکردم قدمی دیگر دارم که هم اکنون سفر هر دو عالم بکند، اگر توانید آن قدم را ببرید! پس دو دست بریده خون آلود بر روی در مالید تا هر دو ساعد و روی خون آلود کرد؛ گفتند: این چرا کردی؟ گفت: خون بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد، شما پندارید که زردی من از ترس است، خون در روی در مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونه مردان خون ایشان است. گفتند: اگر روی را بخون سرخ کردی ساعد باری چرا آلودی؟ گفت: وضو میسازم. گفتند: چه وضو؟ گفت: در عشق دو رکعت است که وضوء آن درست نیاید الا بخون. پس چشمهایش را برکندند قیامتی از خلق برآمد. بعضی میگریستند و بعضی سنگ می انداختند. پس خواستند که زبانش ببرند، گفت: چندان صبر کنید که سخنی بگویم. روی سوی آسمان کرد و گفت: الهی بدین رنج که برای تو بر من می برند محرومشان مگردان و از این دولتشان بی نصیب مکن. الحمد الله که دست و پای من بریدند در راه تو و اگر سر از تن باز کنند در مشاهده جلال تو بر سر دار می کنند. پس گوش و بینی ببریدند و سنگ و روان کردند. عجوزه ای با کوزه در دست می آمد. چون حسین را دید گفت: زنید، و محکم زنید تا این حلاجک رعنا را با سخن خدای چکار. آخر سخن حسین این بود که گفت: حب الواحد افراد الواحد. پس زبانش ببریدند و نماز شام بود که سرش ببریدند و در میان سربریدن تبسمی کرد و جان بداد و مردمان خروش کردند و حسین گوی قضا به پایان میدان رضا بردند.

کرامات
نقل است که گرد او عقربی دیدند که می گردید قصد کشتن کردند گفت دست از وی بدارید که 12 سال است که ندیم ماست و گرد ما می گردد .

نقل است که طایفه ای در بادیه او را گفتند ما را انجیر می باید دست در هوا کرد و طبقی انجیر تر پیش ایشان نهاد و یک بار دیگر حلوا خواستند طبقی حلوا شکری گرم پیش ایشان نهاد .

پرسیدند که طریق به خدا رسیدن چگونه است گفت :

دو قدم است و رسیدنی : یک قدم از دنیا بر گیر و یک قدم از عقبی و اینک رسیدی به مولی.

پرسیدند از فقر ، گفت ” فقیر آن است که مستغنی است از ماسوی الله و ناظر است به الله” و گفت: چون بنده به مقام معرفت رسد بر او وحی فرستند و سرّ او گنگ گردانند ( = راه اندیشه ها را بر باطن او می بندند ) تا هیچ خاطر نیاید او را مگر خاطر حق

نقل است که شب اول که او را حبس کردند بیامدند و او را در زندان ندیدند و جمله زندان بگشتند و کس را ندیدند و شب دوم نه او را دیدند و نه زندان را و شب سوم او را در زندان دیدند گفتند شب اول کجا بودی و شب دوم تو وزندان کجا بودی گفت شب اول من در حضرت ( = پیشگاه خداوندجهان ) بودم از آن اینجا نبودم و شب دوم حضرت اینجا بود از آن ، من و زندان هر دو غایب بودیم و شب سوم باز فرستادند مرا برای حفظ شریعت ، بیایید و کار خود کنید .

از سخنان اوست :

در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الّا به خون .

آثار
از حلاج کتابهای فراوان نقل شده‌است از جمله: «طاسین الازل و الجوهر الاکبر»، «طواسین»، «الهیاکل»، «الکبریت الاحمر»، «نورالاصل»، «جسم الاکبر»، «جسم الاصغر»، و «بستان المعرفة». دیوان اشعاری نیز از او به زبان عربی به جای مانده که در اروپا و ایران به چاپ رسیده‌است.

حلاج در آثار دیگر بزرگان
بیشتر شاعران پس از او از یک بیت تا یک فصل از دیوان خود را به او اختصاص داده‌اند. حافظ درباره او می‌گوید:

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

همچنین از ابوسعید ابوالخیر:

روزی که انالحق به زبان می‌آورد منصور کجا بود خدا بود خدا

همچنین سنایی، مولوی، عراقی، مغربی، محمود شبستری، قاسم انوار و شاه نعمت الله ولی درباره او بیت‌هایی سروده‌اند.

در بخش محله بزرگان سایت جانان، گنجینه ای زندگی نامه بزرگان گردآوری شده است. برای مطالعه بیشتر اینجا را کلیک کنید.

12