مدیران جلسه ای

مدیران جلسه ای

یکی از آفت های مدیریتی کشور، جلسات طولانی و البته بدون برنامه ریزی است.
کمتر کسی را می شناسم که کارش به اداره ای افتاده باشد و نیاز به مدیر یا حتی کاشناسی داشته باشد و او را در جلسه ای نیابد!
فی الواقع آنچه ما از مدیریت کشور فهمیده ایم جز جلسات طولانی نیست. آنقدر جلساتمان فرسایشی است که چون رستورانی در آن انواع میوه، قهوه، خوراکی ها مختلف و متنوعی را هم پیش بینی می کنیم تا حداقل جلساتمان تلفات انسانی نداشته باشد!
ای کاش مدیران ما روش برگزاری جلسات صحیح را ابتدائا خود و سپس به کارمندانشان می آموختند تا قبل از جمع آوری اعضای یک جلسه و شروع آن، بدانند چه میخواهند بکنند و به کجا میخواهند برسند و اساسا آیا این موضوع نیاز به چه کسانی و چه جلساتی دارند.
تعدد جلسات ادارات دولتی از یکسو و آداب و تشریفات مزخرف آن از سوی دیگر بر طبل بی کیفیتی آن می کوبد!
والله لازم نیست در ابتدای هر جلسه مختصات جهان را بررسی کنیم و رویدادهای هفته را مرور کنیم.
امروز همه ما اخبار را سریعا در میابیم و تقریبا همیشه آنلاینیم 🙂
اما
چیزی که تاکنون آموخته ایم، برگزاری جلسه بوده است؛ #مدیران_جلسه_ای

 

خط زرد = خط قرمز | انتظار از سیدحسن خمینی

خط زرد = خط قرمز | انتظار از سیدحسن خمینی

سیدسبحان بطحایی، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی با نقدی ضمنی به رفتاری پیرامون سیدحسن خمینی نوشت:

۱ – وقتی اخبار مربوط به مراسم چهلمین روز درگذشت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی(ره) در حسینیه جماران در انصاف کار شد، موقع مرور خبر، تصویر آن توجه ام را جلب کرد. در تصویری که کانال انصاف از سایت جماران زده بود، بین آیت الله هاشمی رفسنجانی، دکتر جهانگیری، آیت الله سید حسن خمینی و مردم، همان هایی که برای بزرگداشت و تعظیم آیت الله موسوی اردبیلی، این یار گرانسنگ امام راحل در حسینیه حضرتش گرد هم آمده بودند، خط زردی کشیده شده بود.

نمیدانم که برای اولین بار است که چنین چیزی می بینم یا سابقا دقت نکرده ام اما این را خوب می دانم که این خط زرد، در حسینیه ای که سالها زیارتگاه مردم ِ شیفته ی منش پیامبرانه ی امام راحل بوده است، اضافی است. این اضافی بودن را نه فقط از سر رنگ، بلکه از نحوه ی نشستن و تقابل مردم با دیگر مردم! و شاید روی صندلی نشستن آنان بتوان درک کرد.

پر واضح و مبرهن است که در مکتب امام راحل، آن برداشت عمیق و دقیق از معارف اسلامی، خطوط قرمزی وجود دارد. از جمله ی آن خطوط قرمز، علاوه ی بر پرهیز از اشرافی گری و ساخت طبقه ی اجتماعی تافته ی جدابافته است، می توان به گفتمانی که مردم را ارباب و عائله ی خویش می داند اشاره کرد.

یکی از خط قرمز های مکتب امام، عدم وجود خط زرد بین مردم و مسوولین است. به راحتی می توان پیش بینی کرد زمانی که بین مردم و خادمان آنها خط زرد کشیده شود، مسوولین از مردم جدا می شوند و این جدایی، سر منشا همه ی گرفتاری ها و مشکلات است.

۲ – اگر نگارنده هیچ گاه خطوط سیاسی مشترکی با جریانی که هشت سال حاکمیت کشور را به دست گرفت و مشکلات زیادی را به وجود آورد، نداشته و ندارد اما به اذعان همه ی کارشناسان و جامعه شناسان، یکی از نقاط موفقیت آقای احمدی نژاد ارتباط نزدیک و به دور از آلایش و حفاظت های وحشتناک و البته خط های زرد بین او و مردم است. شاید هنوز برخی حرکات و رفتارهای او در اذهان و تصاویرش در رسانه ها موجود باشد. زمانی که او به دور از تشریفات ریاست جمهوری میله های حفاظتی در حرم امام راحل را در می نوردید و خود را در آغوش مردم می انداخت. تصاویر رفتار های او در راه پیمایی ها و هر جایی که «مردم» حضور داشتند، هنوز در محیط اینترنت موجود است.

اگرچه برخی محمود احمدی نژاد را پوپولیست می دانستند اما آنچه در ذهن مبادرت می کند، انطباق برخی رفتارهای او با منش و مسلک امام راحل است.

۳ – آیت الله سید حسن خمینی اگرچه از لحاظ علمی پا در رهی گذاشته است که پدربزرگش آن را پیموده و از لحاظ موقعیت اجتماعی، مقبولیت دارد، لکن تاثر وی از نگاه آیت الله هاشمی به مردم و همان حفاظت وحشتناک اش در مجامع عمومی غیرقابل انکار است.

انتظار جریان خط امام از آیت الله سیدحسن خمینی در دیدارهای محدود با اصحاب رسانه و فوتبالیست ها، بلکه ی ارتباط مستقیم با بدنه و توده ی مردم است. نباید فراموش کرد که اگرچه نقش نخبگان در جامعه غیرقابل انکار است، لکن سرنوشت نهایی کشور و انقلاب به دست مستضعفین و توده های مردمی است.

از اخبار غیررسمی شنیده ام که سطح حفاظت ایشان در سطح رئیس قوه است که از همین جا آرزو می کنم این خبر دروغ باشد لکن فراموش نکنیم کشیدن خطوط زرد در  کنار لایه های حفاظتی سخت، اگرچه ظاهرا ضامن جان ایشان است اما، روز به روز به کاهش ارتباط مستقیم با مردم منجر خواهد شد و صد البته که بزرگان بین حفظ جان و رعایت خطوط قرمز مکتب امام و غرق شدن در آحاد ملت، مخیرند…

انتهای پیام

پیرامون سفر کیش رئیس جمهور!

بسم الله الرحمن الرحیم

” أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقَالَ هَذَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَا أُشَارِکُهُمْ فِی مَکَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَکُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِی جُشُوبَةِ الْعَیْشِ “
آیا به همین رضایت دهم که مرا امیر المؤمنین علیه السلام خوانند و در تلخى هاى روزگار با مردم شریک نباشم و در سختى هاى زندگى الگوى آنان نگردم؟
(نهج البلاغه نامه چهل و پنج ام؛ نامه حضرت امیر به عثمان بن حنیف انصاری)

در اخبار شنیدیدم که دکتر حسن روحانی، ریاست محترم جمهوری، در ایام عید سفری را به منطقه ی خوش آب و هوای کیش که در نوروز میعادگاه بسیاری از اقشار پر درآمد و اقشار قوی جامعه از لحاظ مالی محسوب می شود، داشته اند.

لکن آنچه به نظر می رسد ، فارغ از رسیدگی به منطقه ی آزاد کیش، به عنوان یک منطقه ی اقتصادی و فارغ از تصدی یکی از آشنایان رئیس جمهور بر ریاست منطقه ی آزاد کیش، حضور رئیس جمهور در آن منطقه ی گردشگری و تفریحی ، در آن هنگامی که بسیاری از مردم به گفته ی خود رئیس جمهور محترم در فشار اقتصادی و مشکلات ناشی از هشت سال مدیریت بی برنامه و بی تدبیر دولت گذشته، غوطه ور هستند و اهریمن فقر، بر سر سفره ی زندگانی آنان بساط پهن کرده است، سفر ریاست محترم جمهوری، سفری خارج از تدبیر و منافات با خط امام و سیره ی عملی امام راحل، به عنوان الگوی حکومتی مسئولین، بعد از سیره ی عملی و رفتاری و اقوالی پیامبر اعظم، امیرالمونین و امام مجتبی صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین است.

آیت الله سید عباس خاتم یزدی در خاطره ای می گوید:

اوایلى که امام به نجف آمده بودند به دلیل خشکى و گرماى زیاد، خیلى از هواى نجف اذیت مى ‏شدند؛ ولى در کوفه که به نجف بسیار نزدیک بود، هوا خیلى بهتر بود، لذا از قدیم علمایى مانند مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانى، مرحوم آسید محمدکاظم خراسانى حتّى کسانى که در زمان خود امام بودند در کوفه منزل داشتند و شب‏ها پس از مغرب به کوفه مى‏ رفتند و تا صبح آنجا بودند. اما امام در این هوایى که گاه به 55 درجه حرارت مى ‏رسید ـ و حتى بعضى از دوستان می گفتند که علامت دماسنج رفته بالا و به آخر خود رسیده ـ به کوفه نمى‏ رفتند.

عده ‏اى زیاد خدمت ایشان آمدند، از جمله مرحوم آقاى خلخالى، آقاى کلانتر و از طرف بعضى از آقایان مراجع هم کسانى آمدند که امام را راضى کنند ایشان هم، شبها به کوفه بروند. خانۀ ملکى، خانۀ اجاره ‏اى، از هر نوع آن هم آماده بود. حتى مرحوم آقا‏مصطفى را واسطه کردند که ایشان را راضى کنند. آقاى خلخالى به ما گفت شما که هستید خدمت امام اصرار کنید که بپذیرند. ما هم رفتیم و صحبت کردیم و عرض کردیم، شما براى خودتان تنها نیستید براى همۀ مسلمانها هستید و از این حرفها، ایشان پس از اینکه صحبتهاى من و دوستان تمام شد. شروع به صحبت کرده و فرمودند: «من خجالت مى ‏کشم. الآن خیلى از اشخاص هستند که براى محبّت به من و محبت به اسلام یا در زندانهاى رژیم هستند و یا در مناطق سخت با آن آب و هوا تبعید شده ‏اند، و تحت شکنجه هم هستند، آن ‏وقت من بخواهم به کوفه بروم؟ شما هم اصرار نکنید چون این مطلب شدنى نیست. و این یکى از مطالبى است که من روى آن حساب مى‏ کنم و هیچوقت هم این معنا را قبول نمى ‏کنم و اصرار زیاد هم نکنید. البته عده زیادى آمده ‏اند و گفته‏ اند و من تشکر مى‏ کنم ولى این طور نیست که من دست از حرفهایم بردارم و روى آن ایستاده ‏ام».

حضرت آقای رئیس جمهور روحانی زید عزه!
قطعا نگارنده قبل از انتخابات و در ستاد انتخاباتی شما، بعد انتخابات و در حمایت از عملکرد موفق دولت شما، هیچ گاه کوتاهی نکرده است. اما به نظر می رسد این قبیل از رفتارات دولت و شخص رئیس جمهور، در کنار برخی رفتار ها و حرکات دیگر که مجال پرداختن به آن نیست، با خط امام و الگوی رفتاری امام راحل منافات دارد.

حضرت آقای رئیس جمهور روحانی زید عزه!
چه اشکالی داشت اگر شما عید را به مناطق محرومی سفر می کردید که مردمانش هیچ سفری در طول سال نمی روند؟
چه اشکالی داشت اگر شما تعطیلات عید خود و خانواده خویش را در کنار مردمی می گذراندید که هیچ گاه در طول تاریخ هیچ توقعی از شما نداشتند و همیشه یار و یاور انقلاب بودند ؟ مگر شما برای اینها خدمت نمی کنید و مگر انگیزه ی شما برای برجام و برجام داخلی، غیر از معیشت و سفره ی زندگانی این هاست؟

حضرت آقای رئیس جمهور روحانی زید عزه!
مگر شما برای رفع حصر مهندس موسوی تلاش نمی کنید؟ او همانی ست که در روز ثبت نام انتخابات گفت ؛ آمده ام تا حامی مستضعفان باشم آنانی که فشار تورم قامت‌شان را خم کرده و سیاست‌های نادرست اقتصادی عزت‌شان را نشانه رفته است.

عرایضم را با کلامی از امام خمینی رحمت الله علیه به پایان می بردم و امید این دارم که تا دیر نشده است، رئیس جمهور محترم و محبوبمان که الحمدالله توانسته است در مدت زمان کمی، موفقیت های چشمگیری در عرصه سیاست خارجی و اقتصاد و بهداشت و آموزش بدست آورد، در این دست از مسائل نیز، روند جدیدی را اتخاذ کند، ان شا الله.

«آن روزى که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحه دولت و ملت را بخوانیم. آن روزى که رئیس جمهور ما خداى نخواسته، از آن خوى کوخ‏نشینى بیرون برود و به کاخ‏نشینى توجه بکند، آن روز است که انحطاط براى خود و براى کسانى که با او تماس دارند پیدا مى‏شود. آن روزى که مجلسیان خوى کاخ‏نشینى پیدا کنند خداى نخواسته، و از این خوى ارزنده کوخ‏نشینى بیرون بروند، آن روز است که ما براى این کشور باید فاتحه بخوانیم. ما در طول مشروطیت از این کاخ‏نشینها خیلى صدمه خوردیم. مجلس هاى ما مملو از کاخ‏نشین بود… آن روزى که توجه اهل علم به دنیا شد و توجه به این شد که خانه داشته باشم چطور، و زرق و برق دنیا خداى نخواسته در آنها تأثیر بکند، آن روز است که باید ما فاتحه اسلام را بخوانیم… آن روزى که زرق و برق دنیا پیدا بشود و شیطان در بین ما راه پیدا کند و راهنماى ما شیطان باشد، آن روز است که ابرقدرتها مى‏توانند در ما تأثیر کنند و کشور ما را به تباهى بکشند. همیشه این کشور به واسطه این کاخ ‏نشینها تباهى داشته است. این سلاطین جور که همه کاخ‏نشین تقریباً بودند، اینها به فکر مردم نمى‏توانستند باشند، احساس نمى‏توانستند بکنند فقر یعنى چه، احساس نمى‏توانستند بکنند بیخانمانى یعنى چه‏… وقتى کسى احساس نکند که فقر معنایش چى است، گرسنگى معنایش چى است، این نمى‏تواند به فکر گشنه‏ ها و به فکر مستمندان باشد. لکن آنهایى که در بین همین جامعه بزرگ شده‏اند و احساس کردند فقر چى است، دیدند، چشیدند فقر را، احساس مى‏کردند، ملموسشان بوده است که فقر یعنى چه، اینها مى‏توانند به حال فقرا برسند. کوشش کنیم که این وضعیت در همه ما محفوظ باشد. در مجلس ما، در ارگانهاى دولتى ما»(صحیفه امام، ج‏17، ص: 377و376 )

یا رفیق من لا …

یا رفیق من لا …

یا رفیق

با دوست نادان رفاقت مکن، زنهار دورى کن از او! زیرا چه بسا فرد نادانى که در رفاقت با خود، فرد دانایى را به پستى کشانده است.
(المحجه البیضاء/ جلد ٣)

این ها کلماتی است که منسوب است به مولی الموحدین امیرالمونین | شاید هرکسی نتواند آن را درک کند | اما من | منی که رفاقت های زیادی را تجربه کردم | رفاقت های زیادی را حفظ کردم | رفیق های زیادی دارم | البته که الحمدالله | این روایت را خوب حس می کنم | درک می کنم | با گوشت و پوست و استخوان | نادانی | میشود بحث کرد در موردش | معانی اش | از منظر کتب لغت | از منظر روایت | اما | نادانی را حس کرده ام | حس کرده ام آن هنگامی که دوست ِ عزیزت و رفیق شفیقت | نباید آن حرفی را که باید | می زند | البته در جمع می زند | و هرگز به آن جهاتی که تو فکر می کنی ، فکر نمی کند | حتی تخطئه ات هم می کند سر فکر کردنش | خب | آن هنگام به پستی می کشاندت | اساسا رفیق | باید اهل مزمزه کردن باشد | چون محرم اسرار است | بالاخره رفیق است | رفیقی که مزمزه نکند حرفش را | دشمن آبرویت می شود | عامل ندامتت از انتخاب رفاقتت می شود | زیرا که جایگاهش رفیق است | جایگاه اش برادری است | برادری واقعی | جایگاه اش همدم بودن است | اساسا رفیق باید یکسری مولفه داشته باشد | از جمله سعه ی صدر | از جمله گذشت | از جمله این که | دنبال انتقام نباشد | خب | رفیق است دیگر | اگر این ها را نداشته باشد | یا رفیق نیست | یا بلا ست | یعنی رفاقتت | حماقت است | خب | اساسا | رفیق باید شعور داشته باشد | شعور خوب چیزی است | همونطور | بی شعوری بد چیزی است | رفیق باید پشت رفیقش باشد | همه جا | حتی | اون لحظه ای که رفیقش پشتش را خالی می کند | رفیق است دیگر | اساسا رفیق باید پایه و همراه باشد | تندخویی و کج خلقی نکند | خلاصه | رفیق باید رفیق باشد | خدایا | ما را رفیق گردان | ای کسی که | رفیقی نداری …. 

اندر مصائب خودسری!

در کشور ما | البته سالیان درازی است | شاید نزدیک به یک سده | جماعتی هستند که همه آنها را | خودسر | می نامند | حتی خودشان | البته که جماعت ریشه دار و پر سابقه ای هم هستند | در قبل انقلاب | از پری قد بلنده گرفته تا شعبان بی مخ | و بعد انقلاب هم … | البته جدای از تغییر ظاهر این دوستان | قبل و بعد انقلاب | منش شان نیز | متحول شده | قبل انقلاب | اگر از اعلی حضرت | یا خدنگش | دستور می گرفتند | بعد از انقلاب از هیچ کس | هیچ کس یعنی هیچ کس | دستور نمی گیرند | از اعتراضات امام راحل به آنها گرفته تا مقام معظم رهبری | این یعنی هیچ کس | البته | خب طبیعتا رشد هم کرده اند | خسارات آن زمان | محدود به چهار تا مغازه بود | اما بعدها | دیگر سیاست خارجی تعیین می کردند | استراتژی فرهنگی بر کرسی می نشاندند | و دولت تعیین می کردند | قبلتر | یا بی سواد بودند یا پتیاره | بعدتر دکتر شدند و استاد دانشگاه | القصه | سفارت می گیرند | غارت می کنند | منافع ملی را به پرتگاه می کشانند | بدبختی به بار می آورند | مصونیت قضایی هم ندارند! | باشد که ما | رستگار شویم | شاید حق با آنان است …

12