عقیم سازی و چند لحظه تامل!

عقیم سازی و چند لحظه تامل!

«سیدسبحان بطحایی»، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز، در یادداشتی درباره ی موضوع عقیم سازی که چندی پیش مورد بحث هایی قرار گرفت، نوشت:

۱- مسئله ی عقیم سازی برخی اقشار جامعه، اگر چه مدت هاست که بدان پرداخته می شود لکن، با اظهار نظری از سوی معاون محترم رئیس جمهور و البته با خبرسازی و فریاد کشیدن برخی رسانه های منتقدِ با شناسنامهِ و با سواد و با اخلاق! مجددا نُقل محافل شد. آنچه در رسانه ها از قول خانم مولاوردی نَقل شده بود دلالتی بر اجرای این طرح ندارد و تصریح می کند که باید با انتخاب آن زنان صورت گیرد.

۲- بنا بر تعریف ویکی پدیا عقیم‌سازی (به انگلیسی: Sterilization) به روش‌های مختلفی گفته می‌شود که باعث می‌شوند شخص به طور دائم قدرت تولید مثل خود را از دست بدهد. به صورت عادی افراد زیادی در جامعه نابارور هستند و از جهت فرزند آوری دچار مشکل شده اند. لکن آنچه که اهمیت دارد و بدان کمتر پرداخته می شود مساله ی حق بارداری و فرزندآوری است.

اگرچه افراد نابارور به صورت خدادادی و یا بر اثر اتفاقی این فرصت را از دست داده اند، لکن گورخوابان یا هر قشر آسیب پذیر دیگری چون بقیه ی افراد می توانند از این حق بهره مند باشند.

عقیم سازی انسان ها، نه صرفا ناظر به وضعیت فعلی بلکه ناظر به آینده ی ایشان نیز هست. شما تصور بکنید افرادی را که اکنون از بیماری اعتیاد رنج می برند و شب ها در زیر پل صبح می کنند، این ها می توانند درمان شوند و به آغوش خانواده بر گردند در حالی که ما با عقیم سازی، حق بزرگی را از ایشان محروم می کنیم.

شاید بگوئید که این نتیجه ی اعمال آنان است لکن من پاسخ می دهم که مگر شما صاحب روز جزا هستید که می خواهید ایشان را مجازات کنید؟

عده ی دیگر معترض می شوند که این ها فرزندانی تحویل می دهند که چون خودشان است، اما من پاسخ می دهم که مگر شما فال بین هستید که آینده ی دیگران را پیش بینی می کنید؟

چه بسیار انسان هایی که از خانواده هایی بد، با سرنوشتی شوم، مزد و اجر تلاش خویش را می گیرند و زندگی سراسر موفقیت تشکیل می دهند.

به نظر نگارنده با پاک کردن صورت مساله به وسیله ی پاک کنی چون عقیم سازی، مشکلی حل نمی شود! مگر تمامی اینان از خانواده هایی چون خودشان متولد شده اند؟ بسیاری از ایشان از خانه هایی به زیر پل آمده اند که میانگین تحصیلی پدر و مادر و دیگر اعضا بالای فوق لیسانس است!

راه حل این مساله اما به نظر نگارنده نیز عقیم سازی است. اگر ما تمام هم و غم خویش را بر کندن فقر متمرکز کنیم و بر کوس فقرزدایی بکوبیم، می توانیم این معضلات را طوری عقیم کنیم که خاک ایران دیگر به خود فقر و گورخوابی و اعتیاد نبیند.

وظیفه ی حاکمیت اسلامی مبارزه ی با فقر و توزیع ِ راحت و بی دردسر مواد مخدر و کم کردن طلاق و تحکیم بنیان خانواده و ارتقای آموزش در کنار پرورش است نه مقطوع النسل کردن عده ای که نتیجه ی اشتباهات مدیریتی کارگزاران کشوری است. و اگر نبود اشتباهات و قصورات ما، قطعا امروز در همسایگی خود گورخوابان را نداشتیم.

۳- هنوز هم دیر نشده است، فرای حاکمیت هر کدام از ما می توانیم با همیاری و همکاری ان جی او های مختلف، یا تحرکات فردی به کمک اقشار آسیب دیده بشتابیم. شما تصور کنید مساجد هر محلی رسیدگی به چند نفر را به عهده بگیرند. موسسات خیریه به شناسایی اینان بپردازند آنگاه سطح شهر از این انسان ها پاک می شود و کارتن خوابی به خدمت و تولید و نیروی انسانی مفید تبدیل می شود.

هنوز هم دیر نشده است که ما می توانیم با پرداختن به خانواده هایی که مراحل پایانی سقوط را طی می کنند، خانواده را نگه داریم و از متلاشی شدنش جلوگیری کنیم. ما می توانیم هزاران کار مختلف کنیم تا قبل از آنی که تصاویر دیگری از گورخوابی را در شبکه های اجتماعی مان به اشتراک بگذاریم . فقط کافی است بدانیم ما هم باید کاری بکنیم…

انتهای پیام

ما مقصریم!

ما مقصریم!

1- این موضوع را از باب اینکه تذکاری است برای همه ی ما در عنوان “سگالش” قرار دادم

2- دلم نیامد عکس از آن مسئله بگذارم؛ عکس ِ دیگری گذاشتم …

“سد معبر”
١٢ سال حداقل درس خونده دیپلم گرفته
با یه حساب سر انگشتی حدود ١٦٨٤٨ساعت
آموزش و پرورش وقت داشته به ما یاد بده مامور هم بودیم، توی گوش مادرمون نزنیم!؟ حتی اگر سد معبر کرده بود.
هیچی سنش نباشه ٢٣ یا ٢٤ سالشه
٧ سالش رو کنار میزاریم میمونه ١٧ یا ١٨ سال
یعنی حد اقل ٣٤ ماه (محرم و صفر)١٧ یا ١٨ ماهِ رمضان
و روزی حداقل یک وعده نماز جماعت در مدرسه یا اداره!؟
این همه مدت ما آخوندا وقت داشتیم یادش بدیم مامور هم بودی توی گوش مادرت نزن!؟حتی اگر سد معبر کرده بود.
به این اضافه کن
وقت و بودجه ای که صدا و سیما از مردم در اختیار داره
و
وزارت ارشاد،
سازمان تبلیغات اسلامی،دفتر تبلیغات اسلامی،
و همه ی نهاد های فرهنگی کشور.
حالا اگر خواستید کسی رو محاکمه کنید فقط یه مامور شهرداری نباشه اون شاید شاگرد سر به هوایی بوده اما قطعا اگر این زمانهایی رو که از عمرش گرفتیم درست کار کرده بودیم الان این اتفاق نمی افتاد.
یه سیلی هم باید به قانون زد!؟
قانونی که نمیشنوه! رحم نداره! درک نمیکنه!
نمیدونم کی این قانون رو نوشته
و کی این اختیار رو به شهرداری ها میده
اما میدونم قطعا این قانون اشکال داره
و باید اصلاح بشه
یا لطیف
سید حسن آقامیری
تذکر: زحمات ماموران و شهرداران رو تو سراسر کشور نادیده نگیریم،
این جوونِ متخلف خودش قربانی بد اخلاقیه!
همه ی فریادهامون رو رو سرش خالی نکنیم
من هم مقصرم!!؟

 

متن از اینستاگرام حاجاقا آقامیری برداشت شده است؛ به نظرم لب مطلب و مخ کلام بود!
همه ی ما مقصریم
آنقدر آسیب های اجتماعی و پدیدآوردنگانش را شماتت نکنیم. ما همه مان به نوع خود عامل بروز چنین فجایعی هستیم.

اندیشه ربوده شده

اندیشه ربوده شده

به نام او

“اندیشه ربوده شده” عنوانی بود که در بالای پوستر هفته ی کتاب امام موسی صدر دیدم و آنقدر توجهم را جلب کرد که نتوانستم از آن بگذرم.

شاید این عبارت بهترین بیان برای آن اتفاق باشد، زیرا که اگر بگوئیم امام موسی صدر روبده شده است، او جز اندیشه اش نیست. همان اندیشه ای که لبنان را نجات و چهره ای واقعی از اسلامی که آن روز پیکره اش در زیر خرافات بسیار و اندیشه های سنت گرایی بی قید و شرطی فشرده می شد. همان اندیشه که ی به ما یادآوری می کرد باید مخالف را تحمل کرد و رسانه را ارج نهاد و اسلام یک انسان، جز انسانیتش نیست.

اما یک اندیشه هیچگاه ربوده نمی شود، چه برسد به اندیشه ی چون موسی صدر! زیرا خود خداوند می فرماید :”یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ” همانا آنان خیال کرده اند که با ربودن جسم مادی موسی صدر می توانند نور خدا را خاموش کنند، در حالی که خداوند بر اندیشه ی اصیل او افزود و امروزه، در جای جای جهان، حتی شهرهایی که آن روز علمایش با مخالفت با آن برخواسته بودند و آن را منحرف از مسیر پدرش می دانستند، با نیکی و بزرگی یادش گرامی می دارند و پیروانش را تایید می کنند…

یاحق

وقتی دو یمانی دعوا می کنند

وقتی دو یمانی دعوا می کنند

به نام خدا

این یکی از مطالب جالبی بود که بعد از خواندن کتاب مهدیان دروغین دکتر جعفریان، در وبلاگ ایشان در خبرآنلاین خواندم. به دنبال منبع آن رفتم و مطلب زیر را از کتاب آقای کورانی با عنوان دجال بصره که به فارسی هم ترجمه شده است برایتان نقل می کنم.

احمد اسماعیل و حیدر مشتت هردو از مدعیان عنوان سید یمانی بودند که ماجرای تشکیل کنسرسیوم ِ یمانی و شراکت سپس اختلافشان جالب است.

این مطلب را در عنوان سگالش آرشیو کردم، باشد که با تفکر در آنچه می گذرد بر تاسف مان بر شیوع جهل و نادانی که گه گاه بوی دین و مذهب و باور هم به خود می گیرد، بیافزائیم …. 

احمد اسماعیل و حیدر مشتت که ابتدا باهم شریک بودند، پس مدتی میانشان اختلاف افتاد و سپس باهم توافق کردند که احمد اسماعیل فرستاده امام زمان باشد و حیدر گواه او! قطعا احمد دجال، مبلغ قابل‌توجهی به حیدر داده تا توانسته او را به این کار راضی کند! حیدر نیز در تاریخ 6 جمادی‌الثانی 1424 با صدور بیانیه‌ای، حمایتش از احمد اسماعیل دجال را اعلام کرده و او را فرستاده امام زمان خوانده و مدعی شد که با ارسال شیخ احمد به‌عنوان فرستاده امام زمان و شیخ حیدر به‌عنوان شاهد و گواه او، حجت بر مردم تمام شده است!

و در پایان نامه نیز نام خود را چنین نگاشت: خادم المهدی الشیخ حیدر.

این همکاری و قرارداد، حدود یک سال دوام آورد؛ اما دوباره به اختلاف کشیده شد و حیدر ادعا کرد که یمانی خود اوست! احمد دجال نیز عصبانی شد و حیدر را لعنت کرد و در بیانیه‌ای او را به‌عنوان سامری عصر ظهور، خائن در بیعت و کافر بعد از ایمان آوری معرفی کرد.

در این مرحله بود که احمد اسماعیل دجال، بر ادعاهای خود افزود و علاوه بر یمانی بودن، ادعا کرد سید و از اولاد امام زمان و نیز وصی آن حضرت است و بعد از ایشان حکومت خواهد کرد اما فعلا به‌عنوان سفیر برای جهانیان فرستاده شده است! از آن روز بود که عنوان شیخ را حذف کرد و به‌جای آن، خود را سید احمد حسن نامید!

سپس این شرح‌حال دروغین و ادعاها را در سایت خود منتشر کرد:

1. اهل بصره است.

2. فارغ‌التحصیل دانشکده مهندسی، رشته مهندسی شهری است.

3. در حوزه علمیه نجف درس خوانده است.

4. امام زمان× او را برای اصلاح حوزه علمیه نجف اشرف فرستاده‌اند و در آنجا دست به اصلاحات علمی و عملی و اقتصادی اجتماعی زده است؛

اصلاح علمی: چون در حوزه قرآن تدریس نمی­شد، او به تدریس قرآن و انتشار فکر مهدویت پرداخته است.

اصلاح عملی: وقتی‌که صدام ملعون، قرآن را با خونش نوشت، او تنها کسی بوده
که در برابر او ایستادگی نموده و اعلام کرده است که صدام با این کار [نوشتن قرآن
با خون که نجس است]، قبر خود را کنده و حکومتش را سرنگون کرده است؛ و به دلیل همین اعتراض به صدام، از جانب حکومت مورد آزار و اذیت قرار گرفته است. سپس او به علمای نجف اعتراض می‌کند که چرا در برابر این عمل شنیع صدام اعتراضی نکرده‌اند.

اصلاح اجتماعی: زمانی که حوزه را ترک کرده و به امربه‌معروف و نهی از منکر و مشغول شدن به امور مردم می‌پردازد.

اصلاح اقتصادی: هنگامی‌که بر ضد فساد مالی در حوزه قیام می‌کند و در این کار، بسیاری از طلبه‌های نجف نیز او را همراهی کرده‌اند؛ آنان نزدیکی از نمایندگان مراجع رفته و از او خواسته‌اند که فساد مالی را به اطلاع مرجع موردنظر برساند و فورا برای آن چاره‌اندیشی کند!

او سه سال قبل از هلاکت صدام اعلام کرد که فرستاده امام زمان است. نیروهای صدام هم با او درگیر شده و خداوند او را از دست آنان نجات داده است. او نیز اکنون مردم را به‌سوی امام دعوت کرده و زمینه را برای ظهور آماده می‌کند.

تمام این‌ها ادعاهای دروغینی است که او در سایتش درباره خود منتشر کرده و قبلا به آن‌ها پاسخ داده شد.

صالح المیاحی در تاریخ 4 ربیع‌الثانی 1426 از او سؤال می‌کند که آیا او مستقیما فرزند امام زمان است؟ حضرت چگونه ازدواج کرده‌اند و نام مادر احمد حسن چیست و اهل کجاست؟

ناظم العقیلی [سخنگوی احمد دجال]، در پاسخ می‌گوید: سید احمد حسن، فرزند مستقیم امام زمان× نیست؛ بلکه از نسل امام زمان است. [سید همچنین] ازدواج حضرت را نیز در کتاب الرد الحاسم علی منکری ذریة القائم اثبات کرده است.

در همان زمان، احمد دجال در بصره و مناطق جنوبی عراق، مشغول دعوت مردم به‌سوی خویش بود و نشانه‌های توانگری و پشتوانه‌های مالیِ خود و گروهکش نمایان شد. آنان به‌سرعت یک سایت اینترنتی به نام المهدیون راه‌اندازی کرده و پس‌ازآن، مراکزی را در عراق و امارات تأسیس نمودند؛ این گروه، به‌وسیله سه طلبه عراقی و یک مصری، حتی در قم نیز فعالیت‌هایی داشتند!

پیروان احمد دجال با فریب عوام، از راه خواب و استخاره و …، پیوسته آنان را به بیعت فراخوانده و سخنان بی‌ارزش دجال را در داخل و خارج عراق بین مردم منتشر می‌کردند. آنان همچنین کتاب‌های امام دجالشان را که مشتی سفسطه و سخنان بیهوده بیش نبود، منتشر می‌ساختند.

پس از درگیری نیروهای حکومت با آنان و فرار امامشان، احمد دجال، سراغ مبلغان او در قم را گرفتم که آیا مانده‌اند یا رفته‌اند؟ به من خبر دادند که آنان با احمد دجال تماس گرفته و از او اجازه خواسته‌اند که به عراق بروند تا او را یاری کنند؛ اما دجال به آنان دستور داده که در ایران مانده و همان‌جا تبلیغ کنند؛ چراکه زمینه تبلیغ در ایران بهتر از عراق است!

برخی از دوستان برایم نقل کردند که آنان هرگاه نامی از مراجع می‌برند، حتما به دنبال آن ایشان را لعنت هم می‌کنند؛ چراکه مراجع را دلیل اصلی عدم موفقیت خود در دعوت دانسته و معتقدند اگر مراجع نبودند، مردم با آنان بیعت می‌کردند!

ارتباط بهنوش بختیاری و عزت الله انتظامی با سیاست؟

ارتباط بهنوش بختیاری و عزت الله انتظامی با سیاست؟
به نام او جل جلاله


مقدمه
: واقعا ارتباط برخی از افراد با سیاست را نمی فهمم! علیرغم تمام احترامی که برایشان قائلم!
یادداشت حضرت آقای شفیعیان در این رابطه را بسیار مهم و تامل برانگیز می دانم.
امیدوار هستم بزودی بتوانم به نگاهی و ایده ای در این رابطه دست یابم. ازین رو، این یادداشت را در موضوع سگالش هم آرشیو می نمایم که بر این مقدمه، تاکید لازم و کافی را داشته باشم.
یادداشت ذیل علاوه بر نکته ی فوق، نگاهی کاملا منصفانه را به خواننده نمایش می دهد که ازین جهت نیز، حائز اهمیت است….


علی اصغر شفیعیان، مدیر مسوول انصاف نیوز: شاید نامه ی سیاسی عزت الله انتظامی، استاد بازیگری سینما به آقای روحانی را دیده اید و اگر ندیده اید در زیر همین یادداشت آمده است.

اگر من و شمای خواننده در جریان سیاسی همسویی هستیم، تمایل داریم که هر چه زودتر حصر برچیده شود؛ اما حرف این یادداشت موضوعی دیگر است.

یک بار برای همیشه تکلیف خودمان را باید مشخص کنیم با میزان اهمیت دادن به نقش بازیگر و فوتبالیست و امثالهم در سیاست.

علی پروین از کاندیداهای ریاست جمهوری ۷۶ حمایت می کرد، هنوز هم در انتخابات ها به عنوان حامی با این و آن کاندیدا عکس می گیرد! حتی در همین انتخابات کسانی او را به ستادهایشان برده اند، عکس های آن را شاید دیده اید.

یا کاندیدای محترمه ی جوانی که در انتخابات اخیر در تهران با افشین پیروانی مربی فوتبال عکس گرفته و در تبلیغات او نوشتند که پیروانی گفته به این کاندیدا رای بدهید که مجلس گلستان می شود!

حمید سوریان قهرمان کشتی را که یادتان هست، مدالش را به احمدی نژاد داده بود، بعد که دوره ی احمدی نژاد به سر آمد و روحانی انتخاب شد، مدعی فشار شد! لابد قابل اثبات هم نیست که کدام واقعی بوده است.

استاد انتظامی هم بازیگر است، پیشکسوت بازیگری است، محترم است، هنرمند است، بالای سر است، اما اگر نامه های سیاسی ایشان را جدی بگیریم به مشروعیت اظهارنظرهای مشابه مهر تایید زده ایم، چه اظهارنظر بهنوش بختیاری بازیگر فیلم دلقک ها که توافق هسته ای را با عهدنامه ی ننگین ترکمنچای مقایسه کرد! یا همین استاد گرامی در آن سالها برای حل مساله ی بنیاد خود با مشایی عکس گرفت و بعد البته توضیحی منتشر کرد.

تکلیف را اگر مشخص نکنیم، فردایی هم هست و این همه ی سوپراستارهای حوزه های غیرسیاسی از جمله بازیگرانی که می توانند در سیاست نقش بازی کنند.

من برای چنین «ابراز دغدغه»هایی اصالت یا اهمیتی قائل نمی شوم؛ علاقه ی سحرقریشی به احمدی نژاد جلوی چشم هایمان باشد!

یک نکته را هم لازم می دانم درباره ی محتوای نامه ای که به نام استاد انتظامی منتشر شده بگویم:

این نامه بعد از آن نوشته شده که پس از چند سال حصر خانگی بسیار محدودکننده، در آخر بهمن ماه برای اولین بار جمعی از خانواده با میرحسین موسوی و زهرا رهنورد به بهانه ی عقد دخترشان ملاقات داشته اند. این اتفاق حق هم بوده که البته بوده، اما نشانه ی تغییری است.

تاکید نامه بر این که وقت حل مسایل داخلی – از جمله مساله ی حصر – است، درست پس از اعلام برنامه ی رییس جمهور برای اجرای «برجام دو» یا همان «برجام داخلی»؛ بی موقع یا استفاده از فرصت تلقی نمی شود؟

 

متن نامه ی عزت الله انتظامی به رییس‌جمهور

به نام پروردگار متعال
جناب آقای دکتر حسن روحانی، رئیس‌جمهور محترم
با عرض سلام و ادب و احترام

چگونه می‌توان دل در گرو سربلندی میهن داشت و از لاینحل ماندن پاره‌ای مشکلات بیمناک نبود؟ و آنچه این نگرانی را افزون می‌کند، تداوم آنها و بی‌تفاوتی در قبال آنها است. از همین رو برآن شدم تا دست به قلم برم و دغدغه این روزهایم را بیان کنم. چون همواره بیم آن داشته‌ام که سر بر زمین بگذارم و چشم از جهان ببندم و این مشکل لاینحل باقی مانده باشد.
جناب آقای رئیس‌جمهور، شما با به سرانجام رساندن یکی از وعده‌های انتخاباتی‌تان، توانستید سایه شوم تحریم‌ها را از طریق مذاکره و گفتگو از سر ملت بردارید. آیا وقت آن نرسیده است تا به دیگر وعده انتخاباتی‌تان، یعنی برداشته شدن حصر از سه بزرگوار – سرکار خانم زهرا رهنورد و آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی – عمل کنید؟ بزرگ‌ترین دست‌آورد این عمل، یقینا بیشتر شدن اعتماد و اتحاد ملی است. که قطعا شما بیش از هر شهروند دیگری از این دست‌آورد خرسند خواهید شد. پس چرا در انجام این وعده تعلل می‌کنید؟ چگونه می‌توان با قدرت های بزرگ جهان بر سر کسب منافع ملی بر سر یک میز نشست و چانه زد و بالاخره به نتیجه هم رسید، اما نمی‌توان با مسوولان کشور بر سر منافع ملی مذاکره کرد؟ مگر می‌شود مساله‌ای با این اهمیت همچنان لاینحل باقی بماند؟ شما بیش از دو سال بی‌وقفه با همتی ستودنی پیگیر حل مساله تحریم‌ها بوده‌اید. حال همتی کنید و مساله مهم داخلی را هم با همین شیوه حل کنید. کدام مسوول مملکتی است که خواهان لاینحل باقی ماندن مسایل باشد؟ مگر می‌شود مساله‌ای با این اهمیت را نادیده گرفت و خواهان همبستگی ملی هم شد؟ نادیده گرفتن حقایق و چشم بستن بر آنها، فقط به دشوارتر شدن حل آنها می‌انجامد. صحبت از همبستگی ملی است. شاید یتوان به شهروندی گفت که از دیگری باایمان‌تر است، اما نمی‌توان به همان فرد گفت از دیگری ایرانی‌تر است. ایران متعلق به همه ما است؛ با هر عقیده یا مرام. از همین رو باید از آشتی ملی که منجر به همبستگی ملی می‌شود سخن گفت.
من عزت الله انتظامی در انتهای راه دراز عمر نود و چند ساله‌ام، این امید را دارم که با تدبیر و عقلانیت این مساله نیز همچون مساله تحریم‌ها ختم به خیر شود. چون از شما این انتظار را دارم که در آستانه نوروز مساله حصر را هم حل کنید تا موجبات وحدت ملی در جامعه فراهم آید. ان‌شاءالله.

دعاگوی شما، با احترام / عزت‌الله انتظامی ۱۳۹۴/۱۲/۱

انتهای پیام
http://www.ensafnews.com/24569/

12