مسافرت

آن روز صبح زود

از سر کوچه
پشت همان سطل بزرگ زباله ی شهرداری
دیدم که می روید مسافرت
.

شب هوا شناسی اعلام کرد
آب و هوای شمال کشور بهم ریخته است
باران می بارد
بی آنکه ابرهای سیاهی بیایند
باران می بارد
اما
هوا صاف است
و خورشید هم می تابد
تازه
ماه هم در آسمان است
گویا نمی خواست در حسرت دیدارت بماند
.
شب راهداری اعلام کرد
جاده ی چالوس بسته شده است
احتمالا کوه ها
با دیدن تو
دست و پای شان شل شده است
.
می گویند ساعت ِ قدیمی میدان شهرداری ِ رشت هم
از کار افتاده است
من که میدانم!
لابد مات اش برده است
.

در سایت ها نوشته اند

حدود یک هفته ای
دریا
جزر و مد هم نداشت
.
در روزنامه ای خواندم
ماهی ها هم خودشان را به ساحل رسانده بودند
خوش به حال ماهی گیر ها

.
شرکت نفت هم اعلام کرد

دور جدید اکتشافات را آغاز کرده است
آخَر
چاه هایی فوران کرده بودند
.
مادمازل ِ زیبای ِ من
بهتر نیست تهران بمانی و کشور را بهم نریزی؟

قرارداد

بانو می دانستی؟
بالاخره قرار داد بستم
با رفتگر کوچه تان
او هر روز صبح
بعد رفتنت جارو می کند
و من
همه شان را می خرم!
آخَر
تو از آن کوچه گذشته ای
و آن برگ های خشک
چادرت را
لمس کرده اند

زنی به عمق تاریخ

آخ

مادمازل داستان های ِ کهن فرانسوی من

آخر رد پایت در جغرافیا هم محسوس است

و الا اگر تو نبودی 

ابوریحان بیرونی را چه به جغرافیا؟

ابن خلدون که اهل سفر و سفرنامه نبود

و یاقوت حموی ، اصلا حال نوشتن نداشت

من سوالم این است؟؛

چه کسی جز یک مادمازل ِ زیبا

با قامتی اروپایی

و چشمانی مدیترانه ای

ابروانی چون ماه ، هلالی

و شاید

با آرایش ِ ملایم خلیجی

می تواند

تالس را به ستارگان علاقه مند کند تا از روی راه شیری

و یا ستاره ی قطبی

خط تو را بزند؟

و چه کسی جز تو می تواند

گالیله را وادار کند که بگوید زمین گرد است

با این امید که زمین بچرخد و روزی دوباره تو را لحظه ای ببیند؟

.

مادمازل ِ زیبای من

چه کسی فکر می کرد

سرزمینی که امروز آمریکا نام دارد

حاصل تعقیب ِ رد پای تو توسط کریستف کلمب باشد

و یا

سفر های مارکوپولو در جست و جوی تو بوده باشد؟

من جدیدا فهمیده ام

نصف النهار مبدا را از روی سایه ی کلاه فرانسوی ِ زنانه تو رسم کرده اند

و خط استوا را، از روی خم ابرویت!

اصلا تو جغرافیا را هم متحول کردی

هیچ کس نمی داند تقویم البدان ، تاریخ قدم های توست

و هفت اقلیم ِ رازی ، سرزمین هایی که پیموده ای

و اصلا انسان را چه به سکونت در کنار هم

جز به خاطر تسلی دادن یکدیگر از برای فقدان تو

بانوی من!

این من هستم که امروز در کنار جغرافیایی به عمق ِ تمام اعصار بشریت می نشینم

و قهوه می خورم

و با نتیجه ی تمام اکتشافات جغرافیایی بشر گپ می زنم

و از عامل ِ تمام کوچ های بشریت، لب می گیرم

و منشا پدید آمدن تمدن ها را در آغوش می کشم

مادمازل ِ من

مادمازل ِ داستان های کهن فرانسوی ِ من 
چه کسی می داند که “تو” تاریخ را بهم ریخته ای 
ادیبان فرانسوی را به وجد آورده ای 
مشاهیر آلمانی را دیوانه کرده ای 
باعث شکوفایی ادبیات انگلیس شدی 
و
وقتی رفتی
همه شان رو به زوال نهاد

اصلا فیلسوفان یونان را چه کسی بر انگیخت؟ 
چه کسی می داند که بیهقی برای پیدا کردن تو تاریخ نوشت 
ردپایت مشهود است….بین سطور تمامی کتاب های تاریخی من 
مادمازل ِ داستان های کهن فرانسوی ِ من 
شاید 
شاید گمشده ی تمام تاریخ ادبیات جهان، گوشه ی مینی ژوپ قرمز تو باشد 

بانو 
می دانی هنوز کسی علت خودشی هیتلر را نیافته است 
و قاتل بروسلی را پیدا نکرده است 
و کسی نمی داند چگونه آندلس سقوط کرد 
شاید رضا خان هم برای پیدا کردن تو دستور کشف حجاب داد 

شنیده ای که می گویند فردوسی در باغی می نشست و شاهنامه را می سرایید 
من جدیدا فهمیده ام 
در باغ تصویر تو را پنهان کرده بود 

مادمازل ِ من 
تازگی ها فهمیده ام 
مولوی را تو با شمس آشنا کردی 
و 
شرط ِ حفظ قرآن را هم تو 
برای حافظ گذاشتی 
.
راستی خانوم!
من یافته ام که حلاج از وقتی انا الحق سر داد که
شما را در آغوش گرفت
.
با مانتوی صورتی ات 
و چادر ایرانی ات 
تاریخ را بهم ریخته
و سرهای سبز را با لبان سرخت به باد داده ای
و امروز من وارث تاریخم 
وقتی در کنار تو می نشینم و قهوه می خورم و پیپ می کشم.
#جناب_حلاج

دلم می خواهدش

وقتی دور میدان انتظارش را می کشی 
شاید دم پاسگاه راهنمایی و رانندگی 
آخر او هم افسر است 
چشم هایش راهنمایی ات می کنند 
بوی دوستی اش را از دو چهار راه آنور تر حس می کنی 
مهربان است 
خوش برخورد 
هه 
عجب افسری ست این چشمانش 
مگر می گذارد خلاف کنی 
مستقیم دعوتت می کند به جهنم 
قطعا با او 
هر لحظه دلت میل جهنم دارد 
شیخ هم اگر کنارش می نشست 
باید 
از نو رساله می نوشت 
لمس دستانش حلال 
نگاهش حلال 
آغوشش هم حتی حلال 
حلال اندر حلال 
جهنم واقعی 
بدون اوست 
دلم می خواهدش….
#جناب_حلاج

12