آمد نیوز، افشاگر یا بی آبرو؟

آمد نیوز، افشاگر یا بی آبرو؟

منتشر شده در 25 آبان ماه 95 (+)

«سیدسبحان بطحایی»، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی نوشت:

۱ – پرواضح است که افراد معتقد به مکتب انقلابی شیعه و نمونه ای چون گفتمان امام خمینی، در طول حیات خود، چه در زمان قدرت و چه در غیر آن، هدفی جز مبارزه ی با فساد نداشته و ندارند. مبارزه ی با فساد اقتصادی و رانت خواری، گسترش عدالت و بازستاندن حق مظلومین از مستکبرین و زورگویان، از آرمان ها و اهداف یک مکتب انقلابی است.

البته در این راه، برای مبارزه با ظلم «افشاگری» و روشن ساختن خط استکبار و خط ظالمان، راهی مبیّن و مهم است. به عنوان نمونه، قبل از انقلاب نیروهای خط امامی به روش های گوناگون، از منابر گرفته تا نشریات مختلف، به معرفی چهره ی پلید و منحوس پهلوی پرداخته و فساد های مسلّم دربار و حکومت طاغوت را برملا می کردند.

این مهم، یعنی مبارزه ی با شکل گیری هرگونه فسادی در ساختار جمهوری اسلامی نیز، نیازمند مبارزه کردن و افشاگری فسادهای مختلف و جلوگیری از بروز ظلم است، همان مساله ای که رهبر کبیر انقلاب بارها در سخنرانی های خود بدان اشاره فرموده اند.

۲ – آبرو، اجتناب از تهمت زدن و البته نسبت دروغ به افراد، از خطوط قرمز این افشاگری ها هستند. در کنار روایاتی که در برخی از آنان، آبروی مومن را بالاتر از آبروی کعبه می داند، مساله ی تهمت و دروغ، از خطوط اساسی اسلام است. چطور می شود مبارزه ی با فساد را توام با دروغ و تهمت کرد؟ این همان منطقی است که هدف وسیله را توجیح می کند و برای مبارزه ی با فساد، به خود مجوز هرگونه نشر اکاذیب و بردن آبروی انسان ها و خانواده های آنان را می دهد. این منطق یکبار خانواده ی آقای هاشمی رفسنجانی را هدف می گیرد و بار دیگر مسوولین دولت روحانی را، یکبار عرض و آبروی مسلمانی چون سعید طوسی را [علاوه بر پرونده قضایی] می ریزد و یکبار به علی جنتی حمله می کند!

۳ – رسانه های اجتماعی برخط، فرصت بی نظیری است برای هرکسی که محتوایی دارد! بلندگوهای رایگانی که حساب و کتاب هم ندارند و البته برای گوینده اش در روز حساب، پرونده ای تشکیل می دهند. این بستر هم در خدمت علم و اخلاق و هنر قرار می گیرد هم در خدمت انسان های فاسدالعقیده ای که آبروی انسان ها را دستمایه ی اهداف خود قرار می دهند. هر روز فردی را قربانی ترور شخصیتی می کنند تا با ایجاد رانت های قدرت، کسب ثروت کنند.

کانال تلگرامی «آمد نیوز» نیز از این دست رسانه هاست که هر روز بی محابا آبروی انسان ها را قربانی اهداف خود می کند. بی اخلاقی و فساد عقیده و رفتاری گردانندگان آن در بیان مطالب و قلم های لجام گسیخته ی آنان که عزت و شرف مردم و مسوولین را به نام افشاگری هدف می رود که بر همگان مشخص شده است.

گمانه زنی ها در مورد گردانندگان این کانال غیرانسانی که چون درندگان وحشی به نام مردم! پاچه ی افراد مختلف را می گیرد و ادعای «آگاهی، مبارزه، دموکراسی» را نیز دارد، زیاد است؛ از فلان آقازاده گرفته تا مدعی دروغین وجود نوار چند میلیونی که روزی فامیل یکی از مسوولین نیز بوده است.

به هر حال بی اخلاقی امروزه گریبان گیر رسانه های ما شده است. روزی نیست که اخبار دروغ و نامطمئن بر تیتر رسانه ای فریاد نکشد و چند روز بعد داد مظلومی یا تکذیبیه ی ارگانی منتشر نشود. به امید اینکه قلب رسانه های کشور ما، از تاریکی دروغ و تهمت پاک شوند… ان شا الله.

بازگشتی غرورآفرین :)

بازگشتی غرورآفرین :)

دیرزمانی است که وبلاگم را، همو که سالیان طولانی بدان می پرداختم و رسانه ی خویشتن ساخته بودمش، ترک گفته و در سرویس وبلاگ بیان، #حلاج_الاسرار را پایه نهاده بودم. این هجرت را از برای ترک ِ عادت انگولک کردن مستمر وبلاگ و انواع درگیری های مختلف، با هاستم شروع کردم اما امروز، اراده ای کرده و مطالب حلاج الاسرار را منتقل کردم به این منزلگه جدید.

هنگام نگارش این سطور، پاره ای از عکس های مطالب نیز کوچ کردن را آغاز کرده اند اما مهم تر از آن، ساماندهی ِ وبلاگی بود که علاوه بر پوشش مطالب بلاگم! به مقالات و احیانا حضورم در شبکه های اجتماعی بپردازد. این مهم با چنین وبلاگی محقق شد.

این تلاش ها از این رو است که بتوانم ذخیره ای از آنچه در فضای مجازی و بالتبع آن، در حوزه ی تفکر و تعلم اسلامی و غور در دریای اندیشه، که در حد وسع من، چون آب بازی کودکانه ای می باشد.

از این رو وبلاگم را برای خویشتن مهمتر یافتن تا بازدیدکنندگان و سروران، در عین حفظ احترام و ابراز اینکه قدم کلیک هایشان بر روی چشم!

هنوز فرصتی نیافته لکن مترصد این هستم که برای آخرین نیز به تطبیق یافته های منتقله از حلاج الاسرار قدیمی خویش به نشانی halaj.blog.ir به bathaei.ir بپردازم. ان شا الله الرحمن، منزلگه جدید را توام با یافته های نو و مهم تر از همه، گام هایی بدیع در جهت حرکت به سوی اخلاق و نگاشتنی برای انسانیت و اسلام خواهیم یافت ان شا الله.

از چمران تا چمران

از چمران تا چمران

سیدسبحان بطحایی، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی نوشت:

شهید مصطفی چمران، نامی آشنا در ایران و لبنان است، همان کسی که امام خمینی در پیامی به مناسبت شهادتش فرمود: «هنر آن است که بی‏هیاهوهای سیاسی، و «خودنمایی»های شیطانی، برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی، و این هنر مردان خداست. او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش بخیر». و همان کسی که در آسمان ها از روی زمین شناخته شده تر است.

چمران در یکی از نیایش هایش اینطور می گوید؛

«‎خدایا از تو می خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کنی که در برابر هیچ چیز جز خدا تسلیم نشویم. دنیا ما را نفریبد، خودخواهی ما را کور نکند. سیاهی گناه و فساد و تهمت و دروغ وغیبت ، قلب های ما را تیره و تار ننماید. خدایا! به ما آنقدر ظرفیت ده که در برابر پیروزی ها سرمست و مغرور نشویم. خدایا به من آنقدر توان ده که کوچکی و بیچارگی خویش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبینم.»

اما این جملات چمران امروز خواندنی تر است، امروزی بعد از فرو نشستن غبارهای فیش های نجومی و اعتراض رهبری بر آن و تاکید مجدد بر ضرورت پاکدستی مسوولان، ابرهای تیره ای این بار از جانب جناح سیاسی دیگر ایران، آسمان افکار عمومی را تیره کرده است و در خیل امواج اسامی مختلفی که هر روز رسانه ها آنان را فریاد میزنند، مجددا نام چمران بر زبان ها افتاده است، اما اینبار مهدی چمران!

زیرا که او ریاست شورای شهری را برعهده دارد که اخبار تایید نشده ی زیادی مستند به گزارش اولیه ی سازمان بازرسی از تخلف و رانت رخ داده در آن بر خروجی خبرگزاری ها و سایت ها منتشر می شود.

یک: آنچه که در ابتدا به ذهن می رسد، مقایسه ی این اخبار با مساله ی فیش های نجومی است. اگر فیش های نجومی برای کارهایی صادر می شد که آنقدر ارزش مالی برای نظام نداشت، اگر اخبار واگذاری زمین ها درست باشد، حتی همان اندک کار هم انجام نشده و ولو قانونی، مبلغ های هنگفتی به بیت المال واریز نشده است و در واقع چه فرقی بین برداشت از بیت المال و عدم واریز سهم آن وجود دارد؟

دو: از چمران گفته شد؛ چمرانی که امام خمینی مرد خدا خواندش و او خود را پیرو امامی می دانست که لحظه ای در مقابله با فساد کوتاهی نکرد، همان امام علی که رفتارهای غلیظ و شدید خود را متوجه منسوبین خود می کرد و آنان را به واسطه ی این انتساب هشدار می داد. همان امامی که وقتی خبر استفاده ی یکی از کارگزارانش از بیت المال را شنید، فورا نامه ای نوشت که: «از تو به من خبر رسیده است که اگر چنان کرده باشی، پروردگار خود را به خشم آورده و امام خود را نافرمانی و در امانت خود خیانت کرده ای. به من خبر رسیده که کشت زمین ها را برداشته و آنچه را می توانستی گرفته و آن چه در اختیار داشتی به خیانت خورده ای. پس هر چه زودترحساب اموال را برای من بفرست و بدان که حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سخت تر است».

سه: فساد یا خلاف قانون، فساد و خلاف قانون است چه از طرف اعضای اصولگرای شورای شهر و چه از طرف شهردار کارگزارانی سابق!

معنی عدم امضای تحقیق و تفحص چیست؟! معنی درخواست برخورد با رسانه ی افشاگر یک گزارش قبل از اثبات و اتمام پرونده چیست! مگر نه آن است که اگر این رسانه درست گفته باشد باید تشویق شود پس چرا مبنا را بر خلاف می گذاریم؟ مگر نه آن است که رسالت رسانه دفاع از حقوق مردم و بیت المال است؟

چهار: از انتساب گفته شد و نام مهدی چمران! همو که امروزه بسیار از لحاظ چهره و شمایل نزدیک تر است به شهید چمران تا ابتدای انقلاب. اما به راستی در این بزنگاه بزرگی که جوهر مرد مشخص می شود و عیار مسوولین سنجیده می شود، مهدی چمران، چون مصطفی چمران عمل می کند؟ و شهادت طلبانه و جهادگرانه به مقابله با فساد می رود؟ و با همراهی جدی رسیدگی به ماجرای املاک نجومی، به قضاوت ها درباره ی رویکرد خودش پایان می دهد یا نه؟!

انتهای پیام

فصل آخر هم با خودت!

فصل آخر هم با خودت!

به نام خدایی که روایت های مهربانی اش را از موسای صدر شنیدیم …

یک: طبق معمول، همان روزمرگی خودمان، بالا پایین می کردم صفحه ای را که مملو بود و البته هست از کانال ها و گروه ها، نمیدانم، شاید کانال ها و گروه های تلگرام هم مثل دوست هایمان باشم، برخی شان نزدیک و برخی صرفا در حد یک سلام و علیک ، کانال تو را باز کردم ، نوشته بود، دل نوشته بنویسیم برایت!

دو: گفتم تو را چه به او! من کجا ، تو کجا؟ اما وقتی داشبور وبلاگم را باز کردم ، دیدم دستم که، بدنم می لرزد ، آخر چگونه می توان واژگان را از برای کسی کنار هم نشاند که تا حالا جز در خواب ندیدمش، چگونه میتوان برای کسی قلم زد که همیشه در عالم رویا و خواب، شبحی ازئ آن را می دیدم، می آمد، دستم را می گرفت، دستان بزرگ و مقاومش را بر روی سرم می کشید، بغلم می کرد و من در آغوشش گم می شدم.

سه: پسرت یکباری می گفت که چطور می تواند زندگی کند در حالی که نمی داند تو زنده ای یا مهمان فرشتگان، من می گویم ما نمی توانیم زندگی کنیم حتی اگر بدانیم در کنار بهترین انسان های زمین، زیر درخت های بزرگ در یک هوای بهاری و عالی نشسته ای و در محضر امیرالمونین تلمذ میکنی! اصلا مگر می توانی؟ مگر می توانی انسان هایی را که تمام عمر خودت را برایشان صرف کردی، همان هایی که دغدغه ی انسانیتشان را داشتی، همان که چون طبیبی دوار به بالای سر آن ها می آمدی و درمانشان می کردی را رها کنی!

چهار: در کانال موسسه ات نوشته بود برایت بنویسیم، چه بنویسیم؟ تو خودت بگو! آخر تو تمام فصل های زندگانی ما را حکایت کردی ، روایت قسمت آخر هم با خودت! 

آقای دهباشی گیر این دولت شمائید!

آقای دهباشی گیر این دولت شمائید!

«سید سبحان بطحایی»، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز در یادداشتی خطاب به «حسین دهباشی»، کارگردان فیلم تبلیغاتی حسن روحانی در سال ۹۲ که در دولت روحانی مدتی به عضویت در هیات مدیره ی منطقه آزاد کیش درآمده بود، به نقد مواضع اخیر وی پرداخت که در پی می آید:

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد ارجمند و فرهیخته

جناب آقای دهباشی

پس از گذشتن از مراتب احترام و ابراز علاقه مندی هایی که به شما و قلم تان و آثارتان از دیرباز در این طلبه ی بازیگوش پدید آمده بود و خود را، متمایل به مسیر شما می دید و صدالبته در دنیای سیاست، آزادگی و حریت تان را تحسین می کرد، سلام علیکم و رحمت الله.

قشر مستضعف، همو کسانی که رهبرفقیدمان آنی در گفتمان ِ کلامی و عملی اش از آنان غافل نمی شد و در انتخابات در صندوق رای نام دکتر حسن روحانی را نوشتند، شما را در مستند انتخاباتی دکتر روحانی، همو رئیس جمهوری که توانست امید را به کشور بازگرداند و وضعیت ِ به شدت نگران کننده کشور را احیا کند که البته شما بعدا در فضایی قرار گرفتید که منکر این خدمات شدید، نام شما را در انتهای فیلم های تبلیغاتی رئیس جمهور به خاطر دارند.

بگذارید اطاله ی کلام نکنم و از رنج های قشر مستضعف بگذرم، شاید به خاطر آوردنشان برای شما که دغدغه ی شبانه روزی تان دوره ای عدم تصویب برجام بود که می دانستید ممکن است نانی به سفره ی آنان بی افزاید، اسباب تکدر خاطر باشد. پس فی الفور به رسم شما به سراغ عرضم روم که از دلی برخواسته سخت گرفته از هم رهان سست عناصر.

یک: بر هیچ کس چه دولت و حامیانش و چه مخالفانش وضعیت وخیم رسانه ای کنونی از جهت تبلیغات و بیان دستاورد های بی نظیر دولت در پاره ای از مسائل و حتی عملکرد ضعیف آن در برخی از مسائل دیگر، پوشیده نیست. از تیم رسانه ای که در ستاد های مخالف دولت در انتخابات سینه زدند و سپس جهت صرف شام به هیئت دولت پیوستدند جز این انتظار نمی رود.

همه ی ما، همه ی کسانی که با رسانه ها در ارتباط هستیم ، به خاطر علقه ای که به ارزش هایی که دولت برای آن تلاش می کند و نه شخص رئیس جمهور، هم و غم مان را به بیان دستاور های دولت و تلاش برای کنترل وضعیت کنونی و به انزوا رفتن بش از پیش جریان افراطی گرایی سیاسی با عناوین و القاب مختلف، همو جریانی که البسه ی ارزش های انقلاب را مصادره و ابدان آنان را در زیر دست و پا له کرد، همه ی ما تلاشمان کمک به دولت است اما آقای دهباشی! برادر ارجمند و فرهیخته ام، در تنهایی این دولت همین بس که رسانه های ضدانقلابی که شما اسامی آنان را لیست کردید، از دولت دفاع می کنند. در تنهایی دولت همین بس که جریان انقلابی که سر کار آمده اند، امروزه سینه چاکانی جز رسانه های خارجی ندارند و در کمال تاسف آقای دهباشی!

باید به سمع و نظر حضرتعالی برسانم که گیر این دولت “کهنسالی و عدمِ تحققِ وعده‌هایِ بسیار” نیست! گیر این دولت شما و امثال شمائید که اکنون به جای گرفتن دست دولت و کمک به تیم رسانه ای آن، برای آن زیرپایی می کشید.
اگر دولت آقای روحانی با یک ستاد محدود و نیروی های کمی سر کار آمد که حقیر در ستاد ایشان شاهد این امر بودم، توکل اش بعد از خدا به کمک های دوستانش گرم بود که نمی دانست به چنین وضعیتی دچار خواهد شد. البته من عملکرد اشتباه دولت در انتخاب این افراد و افراد ناشایست را منکر نیستم، اما فرق حقیر با شما این است که شخص رئیس دولت را خودی می بینم، نه مثل شما سلبریتی شبکه نیم!

دو: اما حضرتعالی که چندوقتی است با کف و تشویق رسانه های مخالف دولت و بازنشر مطالبتان در کانال های احمدی نژادی ذوق زده می شوید و بر جسارت قلمتان می افزایید بدانید، به گندم ری نخواهید رسید.

آقای دهباشی شما که خود را “پژوهشگری مطّلع از تاریخِ معاصرِ ایران” می دانید، بدانید! اگر این جریانی که امروز قلمتان را به ناحق ، برایشان به روی کاغذ می رقصانید، به محض رسیدن به قدرت ، نه در حد هیئت مدیره فلان جا و فلان منطقه ی آزاد بلکه به جرم روحانی چی بودن، همین مطالبتان را هم دیگر بازنشر نمی کنند.

سوم: من به شما به عنوان برادر کوچک و شاگردی جسور توصیه می کنم، تا دیر نشده است از تاریخ عبرت بگیرید، و به دامن دولتی که برایش تلاش کردید بر گردید که آقای دهباشی! بعدا اندوه و حسرت اش برایتان می ماند و تشکیل توابین، نتیجه ای جز مرگ ندارد. و حداقل اگر چنین نمی کنید، با کسانی که سال ها منافع ملت ایران را نادیده گرفتند و بودجه های بیت المال را تاراج کردند، هم سفره نشوید.

و در آخر عرض می کنم که خیانت! واژه ای در تاریخ بوده که همه ی ما آن را از خودمان دور می دیدیم لکن، فراموش می کنیم که ذره ذره ی عملکرد ما آن هنگامی که اخلاق را فراموش می کنیم و دوستانمان را به بهانه های واهی ترک می کنیم و سریع آزرده خاطر می شویم، همو هنگام ممکن است دست از حمایت بکشیم اما در لشگر مقابل ولو قیمه اش چرب تر، خبری نیست و این خیانت است.

خیانت شاخ و دم ندارد که فکر کنیم خائنین به آرای مردم در تاریخ افرادی بودند که فلان بودند و بیسار، خیانت به ارای مردم خالی کردن پشت دولتی است که خودمان برایش از کف خیابان، رای جمع کردیم.

قطعا با مناعت طبعی که از شما خبر دارم و امید این را دارم که تا کنون زائل نشده باشد، تهور و جسارت حقیر را در نگاشتن چنین سطوری می ببخشید.

و السلام و رحمت الله و برکاته

انتهای پیام