فاین نذهبُ!!

کپشن (لینک)

#اپیزود_اول

– بح بح خوش اومدی، دلمون گرفته بود!

– سیگار داری؟

– تلفن داری من یک زنگ بزنم؟ برادرم خبر بگیرم ….

.

.

یه نخ وینستون، یک تلفن، چهار تومان پول که حتی نمی داند چهار تومان چقدر ست ؛ شاید تمام خواسته های افرادی باشد که نه برهه ای از زندگیشان را ، بلکه تمام اندوخته ی کودکی اش را، سرمایه ی جوانی اش را و گنجینه ی سالمندی اش ، برای اعتقادش و وطنش گذاشت و اکنون در آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان نگه داری می شود…

.

میدانی نگه داری یعنی چه؟ 

یعنی حتی دیگر حق زندگی در جامعه ی خودش را هم ندارد … راست است که کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد و الا حق زندگی در جامعه ای را که خودش ساخته را از او نمی گرفتند ….

.

#اپیزود_دوم

– اختلاس سه هزار ملیاردی در کشور – 

معاون اول رییس جمهور سابق به جرم … بازداشت شد

– وزیر نفت رونمایی کرد؛ 

کشف اختلاس چندصد هزار ملیاردی در وزارت نفت

.

#اپیزود_سوم

راننده وانت پس از عبور از رمپ یکی از اتوبان ها، صدای فریاد و گریه و شیون کودکانی را شنید، پس از پیاده شدن متوجه شد که درون کارتن کنار رمپ، دو کودک خوابیده بودند و او با ماشین از روی آنها رد شده ست ، یکی از کودکان به علت جراحات وارده جان باخت.

.

.

.

.

فاین تذهبون … همین.

#حاشیه

مدیونین اگر فکر کنین این سه اپیزود بهم ربط داره…

تشریفات ِ مخل!

لینک

کپشن

آمدی تشریف بردی بی سلام و بوسه ای
مثل ماموران تشریفات اعدام آمدی
.
#درد_دل
امروز در خلال بحث های شیرین و جذاب شرح مثنوی ِ مولوی عزیز که از همین جا همه ی شما را بدان دعوت می کنم، دکتر#ناصر_مهدوی به نکته ای اشاره کردند که در فضا و فرهنگ کنونی جامعه ی ما هنگامه می کند.
و آن چیزی نیست جز
گرفتار تشریفات شدن
از علوم مختلف گرفته مسائل عادی و روزمره ی بشری
همه و همه گرفتار معظلی به نام تشریفات شده اند
.
در این فضای پرالتهاب کنونی که اندیشه های متفاوت چون تیری بر پشت تیر دیگر، همدیگر را به دو نیم تقسیم می کنند ، متاسفانه ، آخرین راهکار و نامه ی خداوند برای راهنمایی بشر و سعادت او، برای تجربه ی زیستنی اخلاقی و انسانی نیز دچار تشریفات شده است
#بماند
شعر مرتبط

این بدان ماند که شخصی دزد دید
در وثاق اندر پی او می‌دوید
تا دو سه میدان دوید اندر پیش
تا در افکند آن تعب اندر خویش
اندر آن حمله که نزدیک آمدش
تا بدو اندر جهد در یابدش
دزد دیگر بانگ کردش که بیا
تا ببینی این علامات بلا
زود باش و باز گرد ای مرد کار
تا ببینی حال اینجا زار زار
گفت باشد کان طرف دزدی بود
گر نگردم زود این بر من رود
در زن و فرزند من دستی زند
بستن این دزد سودم کی کند
این مسلمان از کرم می‌خواندم
گر نگردم زود پیش آید ندم
بر امید شفقت آن نیکخواه
دزد را بگذاشت باز آمد براه
گفت ای یار نکو احوال چیست
این فغان و بانگ تو از دست کیست
گفت اینک بین نشان پای دزد
این طرف رفتست دزد زن‌بمزد
نک نشان پای دزد قلتبان
در پی او رو بدین نقش و نشان
گفت ای ابله چه می‌گویی مرا
من گرفته بودم آخر مر ورا
دزد را از بانگ تو بگذاشتم
من تو خر را آدمی پنداشتم
این چه ژاژست و چه هرزه ای فلان
من حقیقت یافتم چه بود نشان
گفت من از حق نشانت می‌دهم
این نشانست از حقیقت آگهم
گفت طراری تو یا خود ابلهی
بلک تو دزدی و زین حال آگهی
خصم خود را می‌کشیدم من کشان
تو رهانیدی ورا کاینک نشان
تو جهت‌گو من برونم از جهات
در وصال آیات کو یا بینات
12