تبرج جاهلیت!

تبرج جاهلیت!

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ اللّهِ ما یَنْتَفِعُ بِهذا اُمَراؤُکُمْ، وَ اِنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ عَلی اَنْفُسِکُمْ فى دُنْیاکُمْ، وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فى آخِرَتِکُمْ. وَ ما اَخْسَرَ  الْمَشَقَّةَ وَراءَها الْعِقابُ، وَ اَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَها الاَْمانُ مِـنَ النّـارِ !

یک: عباراتی که از پیش چشمانتان گذشت، پاسخی است که امیرالمونین در قبال یک سنت غلط! و در اعترض به یک بنیان نادرست، به کسانی که به استقبالش آمده بودند، فرمود.

در نهج البلاغه نقل شده است که هنگامی که مولا علیه السلام به سمت شام در حرکت بود، در مسیر به روستایی رسیدند، آن هنگام که حضرت ورود کردند، کسانی که به استقبال آمده بودند از اسب های خود پیاده شدند و جلوی اسب آن حضرت دویدند.

در این هنگام با اعتراض حضرت مواجه شدند که فرمود: ما هذَا الَّذى صَنَعْتُمُوهُ؟! ، این چه کاری بود که مرتکب شدید. آنها گفتند ؛ “برنامه اى است که با آن سران خود را بزرگ مى شماریم.” آن هنگام حضرت فرمود:”به خدا قسم زمامداران شما از این کار سود نمى برند، و شما با این عمل در دنیا به مشقت مى افتید، و در آخرت دچار بدبختى مى شوید. و چه خسارت بار است.مشقتى که به دنبال آن کیفر الهى است، و چه سودمند است آسایشى که به همراه آن ایمنى از آتش جهنم است!”

دو: در قبل از انقلاب اسلامی و زمان حاکمیت طاغوت، پادشاه هنگامی که به منطقه ای میرفت، عده ی زیادی را برای استقبال در مقابلش صف می کردند. تفکر جاهلی که جمع آوری مردم و به استقبال کشاندن آنان، نشانه ی عزت و محبوبیت آن فرد است، در میان باور ایرانیان رسوخ کرده بود.

اما با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی ، این معادلات تا حدودی تغییر کرد.
هنگام ورود حضرت امام به ایران اسلامی، مردم، به صورت خودجوش و نه بخش نامه ای، آن چنان استقبالی از ایشان کردند که تاریخ در وصفش ناتوان شد.

قطعا بر مخاطب آگاه و فهیم روشن است که میان استقبال فرمایشی و فراهم کردن مقدمات استقبال و تشویق و بها دادن به این امر، با یک حرکت کاملا خودجوش مردمی که از سر محبت و علاقه است بسیار فاصله است.

سه: خطر فراموشی ارزش ها و نادیده گرفتن آنان، همراه با تقلب و دگرگونی ظاهر آن و پاشیدن صرفا رنگ ارزش به آن، یکی از خطرات مهلک هر انقلابی است که می تواند منجر به انحراف از اصول اصلی آن انقلاب باشد.

“وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَـهِلِیَّةِ الْأُولَى” آیه ای است که خداوند در آن این مسئله را به مردم هشدار میدهد.

چهار: انقلاب اسلامی ایران، بی شک یک انقلاب مردمی و اساس حاکمیت آن، مردم سالاری دینی و احترام و ارزش به کرامت انسان هاست.
متاسفانه در ده سال گذشته و با رویداد های مختلف فرهنگی و سیاسی و به قدرت رسیدن یک جریان خاص، برخی از ضدارزش ها دچار دگرگونی شده و مجدد حاکم شدند.

مسئله ی استقبال در “سفرهای استانی آقای رئیس جمهور” از دولت قبل به یک بحران اخلاقی تبدیل شد.
نیروهای پایین دستی مسئول در استان ها، به هر جهتی که در خوش بینانه ترین حالت ممکن، می توان آن را تلاش برای کسب عزت کاذب برای روسای خود دانست، دست به هماهنگی های گسترده و در نهایت اقدام به گسیل کردن مردمان برای مراسم استقبال می کنند.

متاسفانه در سفر اخیر آقای رئیس جمهور روحانی به زادگاهش، یعنی سمنان، این زینت های جاهلی مجدد آشکار شد. مراسم استقبال گسترده حتی در راه آهن و در مقابل قطار که قطعا خوانندگان عکس های تاسف بارش را در رسانه ها دیده اند، می تواند یکی از مصادیق مدرن شده ی همان دویدن های مورد اعتراض حضرت امیر باشد. قطعا پرواضح است که این دست برنامه ها نه سود مادی و نه سود اخروی را برای ریاست محترم جمهوری تامین می کند و جز اتلاف بیت المال و بها دادن به رذیلت های اخلاقی چون تملق، نتیجه ی دیگری ندارد.

البته این سنت را میتوان از میراث شوم دولت گذشته دانست که با بها دادن به این مسائل، مقدمات آشکارساختن این زینت جاهلی را مجددا فراهم کرد. تاریخ خود گواه است که در دوران ریاست جمهوری حجت الاسلام و المسلمین خاتمی و دولت اصلاحات، این امر به کمترین حالت ممکن انجام و مصدر این امر ، به بی توجهی ریاست محترم جمهور وقت باز می گردد.

پنج: عده ای از حامیان دولت فعلی و دوستان ما، ممکن است که معترض شوند این دست از انتقادات همانند یادداشت قبلی پیرامون سفر کیش رئیس جمهور، به تضعیف دولت منجر می شود. این هنگامی که جریان رقیب با تمام قوا مشغول تضعیف دستاورد های دولت یازدهم می باشد، حق آن است که این دست از انتقادات مخفی و به زمان خود موکول شود. لکن معتقد هستم که انتقاد نه موجب تضعیف، بلکه موجب تقویت و رشد است. 

ما اعتقاد داریم که وقت مبارزه ی با این سنت های غلط، در حاکمیت جریان های سیاسی رقیب که قدرتی وجود ندارد، بلکه در این دولت و شبیه این دولت هاست که مدعی این امور هستند. مضافا بر این که شعار های انتخاباتی دکتر روحانی نیز، بر اعتقاد او مبنی بر مبارزه ی او با این دست انحرافات دلالت دارد.

علی ایحال امیدوار هستیم که با پرداختن رسانه ها به این دست از اشکالات موجود، می توان زمینه سازی رشد دولت و پیشرفت آن را در تمامی عرصه های سیاسی و فرهنگی را، فراهم آورد.

آسایشگاه فرشتگان

به نام او جل جلاله

یک

هفته ی پیش، روز جمعه اگر حوالی ده صبح به انتهای سعادت آباد گذرتان می افتاد، هنگامی که می خواهید از بالای خیابان سعادت آباد وارد نیایش شوید، آن هنگام افرادی را مشاهده می کردید که برای زیارت آمده بودند. یواش یواش دارد رسم می شود هر چند هفته یکبار، عده ای از همین افرادی که دور و برمان زندگی می کنند، برای پالایش روح خودشان، برای تجدید بیعت با انسانیت، برای تعظیم اخلاق، دو ساعتی را به آسایشگاه فرشتگان می روند.

حقیر که تنها ناخالصی آن جمع بودم برای دومین بار، توفیق داشتم چون سنگی که جریان زلال رود با خود می کشدش، با آن انسان ها کشیده شوم، باشد که ناخالاصی ها و بدی های من هم فرو ریزد و در یک کلام، آدم شوم.

مردم عادی که از جایی خبر ندارند وقتی از آن حوالی رد می شوند، تابلویی می بینند که نوشته است آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان ِ نیایش! اما ما که از در های آن عبور کردیم و پشت آن دیوار های بلند را دیده ایم، میدانیم! آنجا هیچ جانباز اعصاب روانی وجود ندارد. آنجا فرشتگانی زندگی می کنند که خداوند مقرر کرده، قبل از ورود به بهشت، چندی در دیار ِ خاکی زندگانی کنند تا مردم از نور وجودی و بعد معرفتی آنها بهره مند شوند.

من گمان می کنم اگر روزی از زمین فاصله بگیریم، چون ماه که صورت خود را در برکه می بیند، در این نقطه از زمین، خورشید را می بینیم!

هرگاه به زیارتم از آن مکان مقدس فکر می کنم، شعفی زائدالوصف تمام بدنم را در بر می گیرد، در لوح ِ سیاه قلبم، نوری می تابد زیرا که من ، فرشتگان ِ خدا را دیده ام

دو

اینبار هم از طبقه ی بالا شروع کردیم، چند فرشته ای را دیدیم و من، چون کودکی که در باغی یله و رها می شود، فارغ از کون و مکان، محو دیدن مردانی بودم که از ازل، جنس گلشان با من فرق می کرد. با فرشته ای رو بوسی کردم. به من گفت؛ بابا خوشتیپی! بسیجی خوشتیپ! گفتم بسیجی؟ گفت عاره! قیافه ات شبیه بسیجی هاست… خنده ای کردم! گفت: خوشتیپ ها را می گیرنا، و در همین حال که می خندیدم، من را در آغوش گرفت، سفت! و من آغوش خدا را حس کردم، آغوش خدا را بوییدم و خود را در آن رها کردم…دریغا! کاش آن را پایانی نبود.

فرشته ی دیگری جدایمان کرد، گویا می دانست من ظرفیت بیش از این را ندارم… به سالنی رفتم، برخی فرشتگان خواب بودند کنار یک فرشته ای نشستم و با او به گفت و گو برخاستم.

به من گفت؛ بسیجی؟ گفتم قیافه ام به بسجی ها می خورد؟ گفت عاره! ما هم جوان بودیم این شکلی بودم. دلم گرفت. با خود گفتم شما کجا و ما کجا…اما میدانی؟ بند دلم آن هنگام پاره شد که گفت، همسنگرم خیلی شبیه تو بود، بی اغراق بگویم! مُردم! هیچ برایم نماند از او حال همسنگرش را پرسیدم که نمی دانست اما همین نداستن هم برایم سنگین تمام شد… میدانی! شاید این ندانستن، یعنی مشخص نبودن وضعیت و آینده من!

با گفت و گوی خویش را ادامه دادم، در کربلای پنج مجروح شده بود اما دل پری داشت. وقتی فهمید در حوزه ی علمیه هم تحصیل کرده ام، گفت: دور از جون شما، ما جنگیدیم اما اکنون برخی … . بگذارید این قسمت از روایت را سه نقطه بگذارم. بگذارید حرف ِ دل آن فرشته در پشت سه نقطه های دفترم، محو شود، بگذریم.

فرشته ی دیگری را یافتم، از او پرسیدم احوالش را ابتدا گفت خوب است، تاملی کرد، گفت نه! خوب نیستم و دیگر هیچ نگفت!
آخر میدانی! فرشته ها که دروغ نمی گویند، اسیر کلیشه نمی شوند، حالش خوب نبود!

به دنبال فرشته ای می گشتم که دفعه ی پیش، توفیق زیارتش را داشتم، آقا رضا!رازی میانمان بود، یادآوری کردم، یادش آمد من را… یادم باشد، دفعه ی دیگر برایش انگشتری هدیه ببرم.

به طبقه ی پایین رفتیم و فرشتگانی از جنس دیگر!
فرشته ای بهم گفت، ما رفتیم و جنگیدیم! اما شما درس بخوانید! این ممکلت دانشمند و مهندس و … می خواهد. درس بخوانید! درس!
برادری برایمان یک دعا خواند، اما من هیچ نفهمیدم، تمام مدت حواسم پرت چهره های فرشته ها بود.

سه

هرزگاهی بروید! البته اگر خداوند توفیقتان داد! بروید و فرشتگاه را ببینید، با آنها به گفت و گو بنشینید، با آنها بگویید و بخندید! آخ که نمی دانید خندیدن فرشته ها چقدر زیباست.

اگر هوایش به سرتان زد، به این اکانت اینستاگرامی پیام دهید (+) که خداوند ان شا الله توفیقات خانواده ی آقای مجیدی را هم زیاد نماید که واقعا تلاش می کنند و در این راه، زحمت می کشند…

چهار

دیگری عرضی ندارم، می دانید، احساساتی را تجربه کردم که واژگاه کودکند برای حملشان ….

یاعلی

ارتباط بهنوش بختیاری و عزت الله انتظامی با سیاست؟

ارتباط بهنوش بختیاری و عزت الله انتظامی با سیاست؟
به نام او جل جلاله


مقدمه
: واقعا ارتباط برخی از افراد با سیاست را نمی فهمم! علیرغم تمام احترامی که برایشان قائلم!
یادداشت حضرت آقای شفیعیان در این رابطه را بسیار مهم و تامل برانگیز می دانم.
امیدوار هستم بزودی بتوانم به نگاهی و ایده ای در این رابطه دست یابم. ازین رو، این یادداشت را در موضوع سگالش هم آرشیو می نمایم که بر این مقدمه، تاکید لازم و کافی را داشته باشم.
یادداشت ذیل علاوه بر نکته ی فوق، نگاهی کاملا منصفانه را به خواننده نمایش می دهد که ازین جهت نیز، حائز اهمیت است….


علی اصغر شفیعیان، مدیر مسوول انصاف نیوز: شاید نامه ی سیاسی عزت الله انتظامی، استاد بازیگری سینما به آقای روحانی را دیده اید و اگر ندیده اید در زیر همین یادداشت آمده است.

اگر من و شمای خواننده در جریان سیاسی همسویی هستیم، تمایل داریم که هر چه زودتر حصر برچیده شود؛ اما حرف این یادداشت موضوعی دیگر است.

یک بار برای همیشه تکلیف خودمان را باید مشخص کنیم با میزان اهمیت دادن به نقش بازیگر و فوتبالیست و امثالهم در سیاست.

علی پروین از کاندیداهای ریاست جمهوری ۷۶ حمایت می کرد، هنوز هم در انتخابات ها به عنوان حامی با این و آن کاندیدا عکس می گیرد! حتی در همین انتخابات کسانی او را به ستادهایشان برده اند، عکس های آن را شاید دیده اید.

یا کاندیدای محترمه ی جوانی که در انتخابات اخیر در تهران با افشین پیروانی مربی فوتبال عکس گرفته و در تبلیغات او نوشتند که پیروانی گفته به این کاندیدا رای بدهید که مجلس گلستان می شود!

حمید سوریان قهرمان کشتی را که یادتان هست، مدالش را به احمدی نژاد داده بود، بعد که دوره ی احمدی نژاد به سر آمد و روحانی انتخاب شد، مدعی فشار شد! لابد قابل اثبات هم نیست که کدام واقعی بوده است.

استاد انتظامی هم بازیگر است، پیشکسوت بازیگری است، محترم است، هنرمند است، بالای سر است، اما اگر نامه های سیاسی ایشان را جدی بگیریم به مشروعیت اظهارنظرهای مشابه مهر تایید زده ایم، چه اظهارنظر بهنوش بختیاری بازیگر فیلم دلقک ها که توافق هسته ای را با عهدنامه ی ننگین ترکمنچای مقایسه کرد! یا همین استاد گرامی در آن سالها برای حل مساله ی بنیاد خود با مشایی عکس گرفت و بعد البته توضیحی منتشر کرد.

تکلیف را اگر مشخص نکنیم، فردایی هم هست و این همه ی سوپراستارهای حوزه های غیرسیاسی از جمله بازیگرانی که می توانند در سیاست نقش بازی کنند.

من برای چنین «ابراز دغدغه»هایی اصالت یا اهمیتی قائل نمی شوم؛ علاقه ی سحرقریشی به احمدی نژاد جلوی چشم هایمان باشد!

یک نکته را هم لازم می دانم درباره ی محتوای نامه ای که به نام استاد انتظامی منتشر شده بگویم:

این نامه بعد از آن نوشته شده که پس از چند سال حصر خانگی بسیار محدودکننده، در آخر بهمن ماه برای اولین بار جمعی از خانواده با میرحسین موسوی و زهرا رهنورد به بهانه ی عقد دخترشان ملاقات داشته اند. این اتفاق حق هم بوده که البته بوده، اما نشانه ی تغییری است.

تاکید نامه بر این که وقت حل مسایل داخلی – از جمله مساله ی حصر – است، درست پس از اعلام برنامه ی رییس جمهور برای اجرای «برجام دو» یا همان «برجام داخلی»؛ بی موقع یا استفاده از فرصت تلقی نمی شود؟

 

متن نامه ی عزت الله انتظامی به رییس‌جمهور

به نام پروردگار متعال
جناب آقای دکتر حسن روحانی، رئیس‌جمهور محترم
با عرض سلام و ادب و احترام

چگونه می‌توان دل در گرو سربلندی میهن داشت و از لاینحل ماندن پاره‌ای مشکلات بیمناک نبود؟ و آنچه این نگرانی را افزون می‌کند، تداوم آنها و بی‌تفاوتی در قبال آنها است. از همین رو برآن شدم تا دست به قلم برم و دغدغه این روزهایم را بیان کنم. چون همواره بیم آن داشته‌ام که سر بر زمین بگذارم و چشم از جهان ببندم و این مشکل لاینحل باقی مانده باشد.
جناب آقای رئیس‌جمهور، شما با به سرانجام رساندن یکی از وعده‌های انتخاباتی‌تان، توانستید سایه شوم تحریم‌ها را از طریق مذاکره و گفتگو از سر ملت بردارید. آیا وقت آن نرسیده است تا به دیگر وعده انتخاباتی‌تان، یعنی برداشته شدن حصر از سه بزرگوار – سرکار خانم زهرا رهنورد و آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی – عمل کنید؟ بزرگ‌ترین دست‌آورد این عمل، یقینا بیشتر شدن اعتماد و اتحاد ملی است. که قطعا شما بیش از هر شهروند دیگری از این دست‌آورد خرسند خواهید شد. پس چرا در انجام این وعده تعلل می‌کنید؟ چگونه می‌توان با قدرت های بزرگ جهان بر سر کسب منافع ملی بر سر یک میز نشست و چانه زد و بالاخره به نتیجه هم رسید، اما نمی‌توان با مسوولان کشور بر سر منافع ملی مذاکره کرد؟ مگر می‌شود مساله‌ای با این اهمیت همچنان لاینحل باقی بماند؟ شما بیش از دو سال بی‌وقفه با همتی ستودنی پیگیر حل مساله تحریم‌ها بوده‌اید. حال همتی کنید و مساله مهم داخلی را هم با همین شیوه حل کنید. کدام مسوول مملکتی است که خواهان لاینحل باقی ماندن مسایل باشد؟ مگر می‌شود مساله‌ای با این اهمیت را نادیده گرفت و خواهان همبستگی ملی هم شد؟ نادیده گرفتن حقایق و چشم بستن بر آنها، فقط به دشوارتر شدن حل آنها می‌انجامد. صحبت از همبستگی ملی است. شاید یتوان به شهروندی گفت که از دیگری باایمان‌تر است، اما نمی‌توان به همان فرد گفت از دیگری ایرانی‌تر است. ایران متعلق به همه ما است؛ با هر عقیده یا مرام. از همین رو باید از آشتی ملی که منجر به همبستگی ملی می‌شود سخن گفت.
من عزت الله انتظامی در انتهای راه دراز عمر نود و چند ساله‌ام، این امید را دارم که با تدبیر و عقلانیت این مساله نیز همچون مساله تحریم‌ها ختم به خیر شود. چون از شما این انتظار را دارم که در آستانه نوروز مساله حصر را هم حل کنید تا موجبات وحدت ملی در جامعه فراهم آید. ان‌شاءالله.

دعاگوی شما، با احترام / عزت‌الله انتظامی ۱۳۹۴/۱۲/۱

انتهای پیام
http://www.ensafnews.com/24569/

نقدِ سیاووش خوشدل

به نام او

چندی پیش مطلبی از استاد علی اصغر خان شفیعیان منتشر کردم که حاوی نکات ارزنده و مهمی بود پیرامون اظهار نظرهای سیاسی برخی افراد و اقشار جامعه!
سیاووش خان خوشدل اما نظری متفاوت داشتند که منجر به نقد آن یادداشت شد و این هم، چون او، در انصاف نیوز ِ عزیز منتشر شد.
از برای خوانندگان عزیز و خودم! یادداشت استاد خوشدل را منتشر می کنم که قطعا می تواند مکمل خوبی برای یادداشت قبلی باشد. ان شا الله


سیاوش خوشدل، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز، در نقدی بر یادداشت «ارتباط بهنوش بختیاری و عزت الله انتظامی با سیاست؟» نوشت:
«سیاست» سطوح و حوزه ­هایی دارد. یک سطح و حوزۀ آن کار فعّالان سیاسی است «کار سیاسی»، سطح و حوزه­ای دیگر به متخصّصان علم سیاست مربوط است «درس سیاست» ، سطح و حوزه­ای هم دارد که به همه ارتباط دارد «نظر سیاسی».
بسیاری از افراد که درس سیاست نخوانده ­اند و کار سیاسی نکرده ­اند، نظر سیاسی دارند و بر اساس آن نظر، مطالبۀ سیاسی دارند و باز بر اساس آن نظر در انتخابات یک عمل سیاسی انجام می­ دهند.
در این که این سطح عمومی سیاست­ ورزی حقّ مسلّم همه است، شکّی نیست؛ بسیاری نیز این سطح را یک وظیفه قلمداد می ­­کنند. نقش ­آفرینی هنرمندان و ورزشکاران، تا جایی که مصداق این سطح باشد، بسیار طبیعی است و نباید آن را زنگ خطری دانست.
نویسنده در جایی از یادداشت می­ گوید باید ابراز علاقۀ فلان هنرمند به فلان مسوول را پیش چشم آورد. بسیار موافقم. امّا نه به این معنا که از آن ابراز علاقه واهمه ­ای داشت. اتّفاقاً خیلی خوب است که ببینیم کدام طیف شخصیت­ ها از چه کسانی حمایت می ­کنند. اگر اعلام نکنند که نمی ­توانیم پیش چشم داشته ­باشیم.
نگرانی اگر هست در شکل و میزان اثرپذیری قشرهایی از جامعه از رفتارهای مرتبط با سیاست هنرمندان و ورزشکاران است. اگر جامعه به آن سطح از بلوغ رسیده ­باشد که نظر و عمل هر کسی را فارغ از میزان محبوبیت و شهرتش، مورد ارزیابی قرار دهد و غثّ و سمین آن را بازشناسد، نگران چه هستیم؟ اگر هم می­ دانیم که هستند افرادی و اقشاری که در این اثرپذیری کمتر به تحلیل می ­پردازند، چرا صورت مسأله را پاک کنیم؟
خلاصه آن که از دید من، هنرمندان و ورزشکاران مثل همۀ مردم حقّ اظهارنظر سیاسی دارند. درست همان طور که در عرصۀ محیط زیست اظهارنظر می ­کنند و کسی خرده­ ای نمی ­گیرد و اتّفاقاً استقبال هم می ­کنند. امّا تحلیل علمی در عرصۀ محیط زیست ارائه نمی ­کنند.
اما درباره ی مصداق اخیر؛ قیاس نامه و سخن استاد انتظامی با پست و عبارات خانم بختیاری، به نظرم همان قدر مع ­الفارق است که از نامشان برمی ­آید.
استاد انتظامی یک مطالبۀ مرتبط با سطح عمومی سیاست را بیان کرده ­است. مطالبۀ عمل به وعده کرده ­است. این همان سطحی از مطالبه و بیان نظر است که حقّ همگان است.
امّا بختیاری دست به تحلیل زده­ بود؛ آن هم چه تحلیلی! ایشان هنوز جامعه ­شناسی نخوانده، می ­خواست برود جامعه ­شناسی بخواند، تا دربارۀ توافق هسته­ ای به همان نظری برسد که الان دارد. یعنی ایشان ادّعا کرده ­بود که علم جامعه ­شناسی دربارۀ توافق هسته­ ای آدم را به فلان دیدگاه می ­رساند. این تحلیل، مستقیماً به سطوح تخصّصی علم سیاست مرتبط می­ شود. حتّی در حوزۀ مطالعات میان ­رشته ­ای جای می­ گیرد. به قول سعدی «هرگز این بدان کی مانَد»؟
مقایسۀ سخنان حمید فرّخ ­نژاد با سخنان بهنوش بختیاری می ­توانست سر و شکل منطقی ­تری داشته ­باشد. یکی در موافقت با برجام و دیگری در مخالفت با آن.
تازه آن موقع به این بحث وارد می ­شدیم که حدّ و مرز و شکل و شیوۀ اظهارنظر شبه­ تخصّصی هنرمندان، چگونه می ­تواند باشد.
انتهای پیام

دفن امام مجتبی(ع) و کلمات ابن عباس

دفن امام مجتبی(ع) و کلمات ابن عباس

در ماه صفر سنه پنجاه از هجرت که عمر شریفش به چهل و هفت سال رسیده بود به کوشش و تحریک معاویه، زوجه اش جعده بنت اشعث او را زهر داد و بعد از چهل روز که بیمار بود، به رحمت الهی واصل شد، و برادرش امام حسین علیه السلام که وصی او بود متولّی غسل و تکفین آن حضرت گشته و در بقیع مدفون گردید، دیگر آمده است که: آخر چنان شد که آن حضرت را پس از غسل و تکفین، وقتی که او را به وداع جدّش رسول خدا صلی الله علیه و آله می بردند، عایشه، بر استری سوار شده و مروان بن حکم با جمعی از بنی امیه سلاح بر خود راست کردند و سر راه ایشان را گرفتند، عایشه می گفت: کی گذارم کسی را در خانه من دفن کنید که من هرگز او را دوست نداشته ام! و مروان می گفت: عثمان را در آخر اقصای مدینه دفن کنند و حسن بن علی را در پهلوی رسول خدا صلی الله علیه و آله مدفون سازند، این کجا روا باشد! بنی هاشم تیغها از غلاف بیرون آوردند و به قول مشهور ابن عباس پیش رفته به مروان گفت: برو و فتنه را کوتاه کن، که حسن را به وداع جدّش می برند و ایشان حرمت داشتن قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله را بهتر می دانند و استعمال بیل و کلنگ و داخل شدن در خانه او با آنکه از اویند بی رخصت او، تجویز نمی نمایند و در پاس حرمت رسول خدا صلی الله علیه و آله چون دیگران نیستند و اگر اراده می داشتند، تو و قوم تو را آن قدرت نبود و نیست که منع ایشان از این قسم چیزی توانید کرد و بعد از آن نزد عایشه رفت و گفت:

تَجَمّلتِ تَبَغّلتِ وَلو عِشتَ تفیلتِ
لک التُسعُ مِن الثُّمنِ وفی الکلِّ تصرّفت.

یعنی به روز جنگ بصره (جمل) بر شتر سوار شدی و امروز بر استر، با آنکه خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله تو را امر نموده اند که از خانه بیرون نیایی و اگر زنده بمانی محتمل است که بر فیل سوار شوی، و تو را از میراث پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله ، نُه یک از هشت یک می رسد، یعنی از هفتاد و دو حصّه یک حصّه چه او را هشت زن دیگر بود و تو، همه را تصرف کرده ای و خانه را خانه خود نام نهاده ای، برگرد که اگر نَه آن بود که امام حسن علیه السلام ، امام حسین علیه السلام را وصیت کرده که مبادا به قدر شاخ حجامت خون در این واقعه ریخته گردد، می دیدی که این جمع را، که تو به ایشان می نازی چه برسر می آمد و بعد از آن، امام حسن علیه السلام را وداع جد نموده. حسب الوصیة، او را به نزد فاطمه بنت اسد علیهاالسلام در بقیع مدفون کردند.

مرجع بزرگ عالم تشیع حضرت آیة اللّه العظمی حاج آقا سید تقی طباطبائی قمی در سخنان خود به مناسبتی فرمودند: ابن شهرآشوب از ابن عباس روایت می کند: عایشه به تنهایی در این مراسم حاضر نشد و هنگامی که آمد چهل سوار همراه او بود و جنازه آن حضرت را تیرباران کردند تا جایی که هفتاد جوبه تیر به تابوت اصابت نمود.

کتاب سقای دشت کربلا از علی محمد نورایی