یا رفیق من لا …

یا رفیق من لا …

یا رفیق

با دوست نادان رفاقت مکن، زنهار دورى کن از او! زیرا چه بسا فرد نادانى که در رفاقت با خود، فرد دانایى را به پستى کشانده است.
(المحجه البیضاء/ جلد ٣)

این ها کلماتی است که منسوب است به مولی الموحدین امیرالمونین | شاید هرکسی نتواند آن را درک کند | اما من | منی که رفاقت های زیادی را تجربه کردم | رفاقت های زیادی را حفظ کردم | رفیق های زیادی دارم | البته که الحمدالله | این روایت را خوب حس می کنم | درک می کنم | با گوشت و پوست و استخوان | نادانی | میشود بحث کرد در موردش | معانی اش | از منظر کتب لغت | از منظر روایت | اما | نادانی را حس کرده ام | حس کرده ام آن هنگامی که دوست ِ عزیزت و رفیق شفیقت | نباید آن حرفی را که باید | می زند | البته در جمع می زند | و هرگز به آن جهاتی که تو فکر می کنی ، فکر نمی کند | حتی تخطئه ات هم می کند سر فکر کردنش | خب | آن هنگام به پستی می کشاندت | اساسا رفیق | باید اهل مزمزه کردن باشد | چون محرم اسرار است | بالاخره رفیق است | رفیقی که مزمزه نکند حرفش را | دشمن آبرویت می شود | عامل ندامتت از انتخاب رفاقتت می شود | زیرا که جایگاهش رفیق است | جایگاه اش برادری است | برادری واقعی | جایگاه اش همدم بودن است | اساسا رفیق باید یکسری مولفه داشته باشد | از جمله سعه ی صدر | از جمله گذشت | از جمله این که | دنبال انتقام نباشد | خب | رفیق است دیگر | اگر این ها را نداشته باشد | یا رفیق نیست | یا بلا ست | یعنی رفاقتت | حماقت است | خب | اساسا | رفیق باید شعور داشته باشد | شعور خوب چیزی است | همونطور | بی شعوری بد چیزی است | رفیق باید پشت رفیقش باشد | همه جا | حتی | اون لحظه ای که رفیقش پشتش را خالی می کند | رفیق است دیگر | اساسا رفیق باید پایه و همراه باشد | تندخویی و کج خلقی نکند | خلاصه | رفیق باید رفیق باشد | خدایا | ما را رفیق گردان | ای کسی که | رفیقی نداری …. 

سال نو ، طرح نو

گاهی اوقات کلا دست از نوشتن نمی توان کشید | ابومنصور گفت | آن هنگامی که مکرر تایپ می کرد | ابتدا در هامش | همو که شاید | شاید که اگر | اگر مدد بانو | فاطمه ی زهرا باشد | راه اندازی خواهد کرد | و بعد | به سراغ دفترش آمد | حلاج الاسرار | خواست تا از فکرش بگوید | خواست تا بگوید | سال نو بهانه ست | بهانه ای برای تغییر | برای اصلاح | اساسا تنه ی ابومنصور به اصلاح طلبان بیشتر خورده بود | تا محافظه کاران | در دبیرستان | که زمان او مکتب اعلی می خواندنش | دغدغه ی اصلاح داشت | بعدها | در حوزه ی علمیه نیز | بعد تر در یادداشت هایش | بعد تر در کارهایش | و قطعا در پروژه های فکری اش | خُب | خموش ای راوی | تا از برای مخاطبان ِ عسیسم! | به قول این جوانک های روغن به سر مالیده | از برنامه ام بگویم | بگویم که مصمم ام | امسال اگر جل جلاله اراده کند | اصلاح کنم | نه پیرایش از برای مو | بل | پیرایش از برای روح | ان شا الله …