گله مندی شیخ

روزی بر محضر شیخ وارد گشتم | کلافه و پریشان یافتمش | پس جویای علت شدم | درب ِ دلش باز شد | درد هایش برون ریخت | کوتاه نمی نشست | گله داشت | از بی فرهنگی | نه در یک مورد | نه در دو مورد | در تمام رفتار های شهروندی | گله داشت | فرمایش می کرد | بنگر ! | از لحظه ی طلوع تا دیر هنگام که پارس سگان نیز رو به خموشی می نهد | از لحظه ی خروج از بیت در ابتدای صباح تا ورود به بیت الخلا قبل النوم | حتی در کوچک ترین مسائل | رانندگی و استفاده از تکنولوژی های نو که پیش کش | اما شیخ گله داشت | از مطالعه نکردن | نپرداختن به فرهنگ | به خود نرسیدن | به دیگری بیش از حد پرداختن | متوقع بودن | اما شیخ از اخلاق هم گله داشت | از قضاوت کردن | دروغ گفتن | فریفتن | ارتشا | از نسبت دادن سلیقه ی مان به خدا | از برچسب زدن به بندگان خدا | در کل | شیخ را گله مند یافتم …