ارث پدری

متن پیش رو مقدمه ای است چاپ نشده بر کتاب یک روز بی اینترنت

در افسانه ها چنین آمده است که چون باری تعالی، گِل ِ آدمیان بر هم نهاد، در قلبش تکه ای از مهر خویش به ودیعه نهاد تا عشق و محبت به دیگر موجودات، ره نمای مسیر بشر گردد؛
پس به نام آفریننده ی محبت، عشق و دوستی

بعد از آن مروی است که جل جلاله قلم به دست گرفت تا صورت بنهد مخلوقاتش را پس ابتدا خطوطی منحنی رسم کرد تا لبخند را بیافریند و آن را ارمغانی داد به بندگانش!

این خنده‌های خلقان برقیست دم بریده
جز خنده‌ای که باشد در جان ز رب اعلا

اما ابوالبشر هبوط کرد و تنها یادگاری آن جهان باقی، یعنی قلم را با خویش به سرزمین فانی آورد تا اگر از چهره ی حق تعالی محروم شد، با کشیدن لبخند جلوه ای به دست آرد.

چو قلم ز دست بنهی بدهیش بی‌قلم تو
صفتی که نور گیرد ز خطاب لن ترانی

آری، قلم پدرمان نسل به نسل به ارث رسید تا آدمیان لحظه های مختلف خود را ثبت نمایند، علم بر روی زمین گسترانیده شود و حق اش بر گردنمان باقی بماند.

نیست از کردار ما بی‌حاصلان را بهره‌ای
چون قلم از ما همین گفتار می‌ماند به جا

قلم دست به دست چرخید و ارزش یافت تا آنجایی که حق تعالی در هبه ی مکتوبش به قلم و آنچه می نگارد قسم خورد و بر ارزشش افزود.

چرخش ایام ادامه یافت تا عده ای پارسی زبان، تکنولوژی، همان سوغات دیار غرب را برای علم و ادب زین کردند و شروع به داستان سرایی کردند و روایت “یک روز بی اینترنت” را دستمایه ی مشارکت ِ جمعی خویش قرار داده و با هم کتابی به طبع برسانند.

آنچه پیش روی شماست؛ ما حصل معرکه ای است مجازی از سوار شدن بر اسب خیال و تصویرسازی نمادین تا در گرد و خاک کارزار زندگی، تلنگری به خود بزنیم تا ودیعه ی خدا را، همان که از وجود خویش در قلبمان قرار داد را، فراموش نکنیم و گرد و غبار، از محبت به مخلوقات و عشق به آفریدگار بربائیم تا به قول صائب؛

گردی که خیزد از قدم رهروان عشق
با سرمهٔ سیاهی منزل برابرست